داستان (مندرج در روزنامه اطلاعات بين المللي هفتم آذر ماه 1375)

نوشته: منوچهر رضاوندي

دوردستها خيال

قطار هيولاوش سينه شب را مي شكافت و پيش مي رفت. چكاچكش سكوت دلنشين شب را براي مسافرين خواب آلوده دلنشينتر مي كرد. بچه ها در خواب بودند، خوابي خوش، خوابي بدور از تلاطم درياي ناآرام انديشه ام، انديشه امروز و فرداي كشورم، ميهنم، سرزمين مردان و زنان آزاده، سرزمين راستي، سرزمين سبزه، گل، سرزمين گياه. سرزمين نفت، مس، سرزمين سرب، سرزمين ثروت، فقر، سرزمين درد. سرزمين رزم، ايستادگي، سرزمين شهادت. سرزمين فن، مهارت سرزمين علم.  سرزمين شعر، داستان سرزمين افسانه. سرزمين دعا، تسبيح، سرزمين نماز. سرزمين كرد، بلوچ، سرزمين ايران.

به گوشه اي در دوردستهاي خيال خيره شده بودم كه شهر پر هياهوي پاريس قطار خواب آلوده ما را در خود پيچيد و مرا به خود آورد. گرماي مطبوع شهر چون شبهاي گرم و مهربان تهران ما را در آغوش گرفت. از قطار پياده شديم و بر سنگ فرش خيابان پاريس گام نهاديم!

- چون تهران است.

-  آري چون تهران است. عجب لذت بخش است!

بچه ها هم با ما همداستان شدند؛

- آري راست ميگوييد عين تهران است. همانطور گرم است. پارسال كه رفتيم ايران هوايش همينطوري بود.

- آري مادر جان عين تهران است.

و من! بار خاطره يك دهه را برانديشه داشتم و سنگيني غربت را بر دوش. عجب دلم هواي وطن را كرده بود. تاكسي ما را بيرون از هتل پياده كرد و رفت. ما هم به هتل رفتيم و خوابيديم.

گرماي نيمروز مرداد ماه پاريس برايمان بسيار لذت بخش بود. آنجا از ابر و باران لندن خبري نبود. در انتهاي اتوبوس نشستيم و مشغول نگاه كردن به نقشه شديم. در جستجوي يافتن محل مورد نظرمان بوديم كه دو نگاه بر بروي شانه هايمان لغزيدند و بر نقشه خيره شدند. پرسيدم؛

-         ببخشيد شما انگليسي صحبت مي كنيد؟

-         اي كَمَكي مي دانيم.

لحن و لهجه آن دو نشان از ادبشان بود. انگليسي را خوب حرف مي زدند. زن و شوهري نه چندان سالخورده بودند.ظاهري آراسته داشتند و بسيار متين سخن مي گفتند.

- داريم دنبال كليساي نتردام مي گرديم.

- حالا اينجا هستيم...... اين هم خيابان.....

مسافري ديگر زير چشمي داشت ما را مي پائيد. نگاهش ، حالت ايستادنش و اضطراب توام با آرامشي نهفته در چشمانش برايم چه آشنا بودند! نتوانستم نگاهش نكنم كه جرأتش داد و تابش را بشكست. با حالتي عذرخواهانه از آن دو، تنه اش را جلو كشيد و با انگشت محل كليسا را نشان داد. پرسيد؛

-         چند روز است كه در پاريس هستيد؟

همسرم در جوابش گفت؛

- دو روز است. شهر زيبايي داريد.

تشكر كرد و پياده شد. ما هم تشكر كرديم. گفت؛

-         اميدوارم بهتان خوش بگذرد.

ما هم گفتيم مغسي!

رفتار و رايحه دل انگيز نگاه پر مهر اين زن جوان وجودمان را انباشت. شايد بي مهري هاي مردم انگليس ما را در برابر نگاهي مهر آميز اين چنين بي تاب كرده بود. با نگاه بدرقه اش كرديم تا اينكه اتوبوس در خم خيابان او را از نگاهمان ربود.

به خود آمديم و دوباره سرهايمان را در نقشه فرو برديم. پرسيدند از كجا آمده ايم. گفتيم ايراني هستيم و از نگلستان آمده ايم.

گفت ايران سرزمين انقلاب.

-         بله انقلاب آن هم چه انقلابي.

-         انقلاب صنعتي، انقلات فرانسه، انقلاب اكتبر و بالاخره انقلاب ايران.

گفتم آري انقلاب اسلامي ايران.

اتوبوس به ايستگاه  مورد نظر رسيد. با هم پياده شديم.

گفت؛ ايران بد جورد دارد از سوي آمريكائيها منزوي مي شود. از سويي تبليغات منفي و خشن در باره كشور شما بسيار زياد است و از سوي ديگر فاقد چنان سياست خارجي فعال، توانا و همه جانبه اي است كه در مقابل چنين تبليغاتي تاب آورد.

پرسيدم؛ مي خواهيد چه نتيجه اي بگيريد؟

-         نتيجه اينكه كشور شما بايد راهي ديگر را برگزيند.

گفتم؛ ما بنا بر شناخت، درك و امكاناتمان در هر لحظه براي رفع نيازهاي فوري و آتي خود بهترين راه را برگزيده ايم. شايد فردا ما پس از بررسي و ارزشيابي سياستهايمان در راستاهاي گوناگون به برخي از اشتباهاتمان در گذشته پي برديم و در رفع آنها كوشيديم و طبيعتاً راهمان را هم تغيير داديم. اما امروز راه همين است كه انتخاب كرده ايم.

-         خوب ميتوان گفت راهي را كه انتخاب كرده ايد به مذاق آمريكائيها خوش نمي آيد.

گفتم؛ آري، اگر بخواهيم صادقانه برخورد كنيم، بايد به اين اقرار كرد. من هم بر اين باورم كه جنگ همواره دو سوي دارد. در نتيجه در اين كشمكش همه تقصيرها با آمريكائيها نيست. اما بايد گفت كه كشور ما اگر مقصر هم باشد اين تقصير معرفتي است تا مادي. ما قصد بر اندازي دولت آمريكا يا لشكر كشي به ايالات متحده را نداشته ايم و نداريم. چه در آستانه قرن بيست و يكم چنين قصدي بسيار خنده دار و در عين حال وحشتناك است. من بر اين باورم كه ما، در حيطه توانمان، بايد بيشتر تلاش كنيم به آمريكائيها بقبولانيم كه ما ايرانيان با هيچكس دشمني نداريم. راه هاي دوستي ما و آمريكائيها بسيار و هموارتر از راه دشمني است. شايد، تكرار مي كنم، شايد آمريكائيها  اعتماد به نفس خود را در رقابت با كشورهايي چون ژاپن و آلمان در عرصه هاي فن و جذب بازار جهاني براي فروش كالاهايشان از دست داده باشند، از اينرو راه مقابله با آنان را در به انحصار خود در آوردن كامل منطقه نفت خيز خاور ميانه جستجو مي كنند.  در اين راستا وجود ايراني آباد، آزاد و پيشرفته براي آنان غير قابل تحمل خواهد بود. در نتيجه دارند در راه مشروع و صلح آميزي كه ما براي آباد كردن كشورمان برگزيده ايم مانع ايجاد كرده و سنگ اندازي مي كنند. و اگر چنين نيست، كه من اميداوارم چنين نباشد و من در اشتباه باشم، در آن صورت اين آمريكائيها هستند كه بايد، صادقانه، رفتارشان را نسبت به  و در مورد ما بيان كنند و آنرا تغيير دهند.

-         آمريكائيها خيلي روشن آن را بيان كرده اند شايد شما ايرانيان نمي خواهيد آن را بپذيريد. آنان مي گويند سر راه صلح خاورميانه سنگ نيندازيد و از همه مهمتر در راه دست يابي به سلاح اتمي تلاش نكنيد.

گفتم؛ چنين امري براي به انحراف كشانيدن افكار عمومي عنوان مي شود چه همه  مي دانند، اين آمريكائيها بودند كه سلاح هسته اي را در هيروشيما و ناكازاكي به كار بردند نه كس ديگر. و باز هم اين آمريكائيها و ديگر قدرتهاي اتمي هستند كه موشكهاي خود را به سوي ديگران نشانه رفته اند و جهان را در معرض خطري آشكار و جدي قرار داده اند و نه ما. ما ايرانيان همواره اعلام كرده ايم كه هرگز در انديشه دست يابي به سلاح هسته اي نبوده و نيستيم.    و اما در مورد صلح در خاورميانه، عوامل گوناگوني بايد دست به دست هم دهند تا در خاور ميانه صلحي دائمي برقرار شود. ما ايرانيان راه هاي عملي دستيابي به چنين صلحي را ارائه داده ايم. اگر امروز سران كشورهاي منطقه و گروه هاي درگير دست دوستي و برادري را به سوي هم دراز كنند ايران چگونه خواهد توانست با چنين خواست و عملي انساني به مخالفت برخيزد؟ در صورت هر مخالفتي چه منافعي را دنبال خواهد كرد؟ دنيا مي داند كه اتفاقاً اين ما هستيم كه بيشترين زيان را به خاط تنش در منطقه برده و داريم مي بريم. مي داند كه جنگ تحميل خسارات جاني و مالي جبران ناپذيري را بر پيكر كشور ما وارد كرد. من خود برادر جوانم در جنگ به شهادت رسيد. در واقع تك تك ما ايرانيان با گوشت و پوست خود ضررهاي جنگ را حس كرده ايم. هيچ سندي دال بر مخالفت ما براي دستيابي به صلحي دائمي انساني و عادلانه در خاور ميانه يا هر نقطه ديگر در جهان وجود ندارد، از سويي، و از سوي ديگر من معتقد هستم كه نمي توان به توليد سلاح ادامه داد و همزمان صلح را پاسداري كرد. جنگ افزارهاي توليد شده بايد به فروش رسند. اين ممكن نيست مگر كه كشمكشي را ايجاد و يا تداوم داد. بايد پذيرفت كه جنگ و صلح در هر نقطه از جهان بي شك مرتبط با خواست و ”منافع“ اين يا آن دسته از كشورهاي توليد كننده جنگ افزار است در نتيجه تنها راه دست يابي به صلح خلع سلاح عمومي است.

-         آيا شما ايرانيان حاضر هستيد در اين راه پيشقدم شويد؟

گفتم؛ انحصارات بزرگ نظامي مي توانند نقش مهمي را در اين جهت ايفا كنند. مي توان به تدريج و با برنامه ريزي و توافقي جهاني توليد را به رشته هاي غير نظامي هدايت كرد، آنگاه طي روندي به اين خواست جامه عمل پوشانيد و به صلح پايدار در جهان دست يافت.

-         فرانسه با وجود مخالفتهاي شديد جهان، به آزمايشهاي هسته اي خود ادامه مي دهد چگونه مي توان از جهان انتظار داشت كه خود را خلع سلاح كند؟

گفتم؛ اقدام دولت شيراك ادامه سياست جنرال دوگل است به گونه اي ديگر، شيراك مي خواهد ”استقلال“ اروپا را در مقابل آمريكا، چين و روسيه به نمايش بگذارد چه تداوم حضور نظامي آمريكا در مناطق نفتخيز زنگ خطر را در اروپا به صدا در آورده است. بخشي از اين شيوه برخوردي متعارفي است كه با روح صلح، پيشرفت و سازندگي بيگانه است، شيوه تقابل.  آن بخش ديگر يكپارچگي اروپا است كه گامي است در راستاي تحقق اداره يكپارچه جهان و در نهايت خلع سلاح. من بر اين باور هستم كه روند رويدادهاي جهان در سمت و سوي يكپارچگي است. آهنگ اداره يكپارچه جهان ديري است كه به گوش مي رسد.

در مقابل مجسمه ژاندارك اييستاديم. انعكاس خورشيد بر بدنه طلايي رنگ مجسمه تماشايي بود. نگاهم بر روي مجسمه اندكي به درازا كشيد. پرسيد، خوب دمكراسي غربي را چگونه مي بينيد؟ شما كه دمكراسي ما را قبول نداريد، داريد؟ پرسشش شايد نشاني از پذيرفتن استدلالهايم بود، شايد هم نه.

گفتم؛ اكثريت اعضاي تشكيل دهنده هر جامعه، از جمله جامعه فرانسه، در مجموع داراي شناخت و دركي خاص از حقوق اجتماعي خود هستند. بر پايه اين درك و شناخت و براي حفظ و گسترش اين حقوق حاكميتي سياسي مناسب و درخور خود را برميگزينند. شركت كامل و همه جانبه بزرگسالان هر جامعه در اداره امور زندگي اجتماعي خود، بسته به درجه اي از بلوغ، رشد و شناخت آنان در عرصه هاي گوناگوني است كه تبلورش را مي توان در نهادهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه مشاهده كرد. دستيابي به كيفيتي نسبتاً عالي در اين راستا خود، عميقاً ريشه در ميزان بغرنجي و تكامل آگاهي، دانش، فن، ادبيات، هنر، سازمان، سازمان يابي و سازمان يافتگي اعضاي جامعه دارد.

حال با توجه به تعريف من از دمكراسي، از شما مي پرسم؛ آيا همه افراد جامعه شما در انتخابات شركت مي كنند؟

- نه !

پاسخي روشن چون روز، صادقانه به گرمي مهر. راه پيشرفت روشن و باز.

به كليساي نتردام رسيديم. گفت؛ و اين هم كليساي نتردام، دارند تعميرش مي كنند.

 

منوچهر رضاوندي

پاريس      مرداد ماه 1375 هجري شمسي