بسم الله الرحمن الرحيم
                                                                                                     
اطلاعيه
شركت در انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران دوره نهم
سرفرازي ما ايرانيان، ما مسلمانان و پيروان همه اديان برخاسته از اين سرزمين نه به سادگي و نه رايگان بدست آمده است. اينكه حركت و مسئوليت ما در تحول جامعه جهاني در عرض و طول تاريخ زيست مادي و معنويش بر مبنا و در تحكيم راه و رسالت انديشه ها و اهدافي مقدس ره پيموده و شكل گرفته اند، وظيفه اي بس سنگين را هم بردوشمان قرار داده است. وظيفه اي را كه انجامش تلاش و همتي هم گير طلبد.
اين وظيفه، اين را ه و اين راهبردي، هوشياري، ابزار و راهكار سترگ و خودويژه اي را ميبايد كه در روند پرفراز ونشيب ده ها هزار سال افت و خيز و تجربه تاريخي، توانايي ما در تدبير، تدارك و انجامش محك خورد و تداومش به ما سپرده شد. سپرده گشت ، چون امانتي، چون دلبندي كه هيچ دلمشغولي آنرا در سايه نتوان قرار داد. كه ما با پوست و گوشت و استخوان بدان آگاهيم. بدان حساس و هشياريم. باشد كه ادامه دهنده شايسته و بر حق راه نياكانمان باشيم. راهي كه بدون ترديد خش و خسي را برنخواهد تابيد. امروز در اين خجسته نوروز باستاني ضمن عرض تبريك و آرزوي سرفرازي و تندرستي براي شما عزيزان و سرفرود آوردن در مقابل سالار شهيدان امام حسين (ع) و گرامي داشت خون شهيدانمان، من به عنوان سرباز حقير اين خاك و بوم داوطلبي خود را براي شركت در انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران دوره نهم اعلام ميدارم. اميد است در اين راه خطير خداوند متعال مرا نزد خود و شما مردم شريف و نجيب سرفراز نگه دارد. با شناختي نسبي از مشكلات موجود در جامعه و با آگاهي و قدرداني از دستاوردهاي عظيم اين سرزمين كه با ايمان، كار ، دانش، تلاش و ازخود گذشتگي همه هم ميهنان دلسوزمان و در پرتو رهبري داهيانه و مدبرانه رهبري انقلاب بدست آمده است، در تداوم و بر پايه آنچه كه تا به حال بدان دست يافته ايم برنامه مكمل خود را براي اداره امور كشور تقديم حضورتان مينمايم. اين برنامه را بر مبناي برنامه هاي قبلي خود كه براي شركت در انتخابات دوره هاي هفتم و هشتم رياست جمهوري اسلامي ايران تحقيق و تدوين نموده بودم طرح ريخته ام كه مجموعه سخنرانيها و نظرات مكتوب نه سال گذشته ام را نيزدر بر ميگيرد. خواهشمندم كه نكته نظرات خود را در ارتباط با اين برنامه از طريق
پيك الكترونيكي ارسال فرماييد. نظرات شما در هرچه كامل تر ساختن اين برنامه لحاظ خواهند گرديد.
و السلام
با احترام منوچهر رضاوندي
داوطلب انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران دوره نهم
نوروز يك هزارو سيصد و هشتاد و سه هجري شمسي (1383)


بامن همراه شويد!
هم ميهنان ارجمند! درودهاي گرمم را بپذيريد.
كنكاش, بحثها و مطالعاتم براي؛ دركي درست از دشواريهاي پيش روي كشورمان  و دست يافتن به شناختي راستين و واقعبينانه از اولويتها و نيازهاي فوريمان, برايم شكي باقي نگذارد كه بي برنامگي و بي هدفي همان بختكي است كه بر روح و جسممان سنگيني كرده  و ما سده اي در جستجو و رفعش بوده ايم. همان چيزي كه سالها و دهه ها از زندگي شيرين و گرانقدر خود را به خاطر عدم توجه بدان به هدر داده ايم.
هر روز كه ميگذرد نشان و برگ زريني از تاريخ و تمدن كهن و پيشرو مردم سرزمينمان، افزون بر آنچه كه بدان آگاهيم، با كار و كاوش فرزندان دلباخته اين مرز و بوم، خود را بر جهانيان نمايان و آشكار ميسازد. در اين راستا بايد همه توش و توان ادبي و هنري خود را براي انتقال تاريخ كشورمان به نسل هاي امروز و فرداي سرزمين پهناورمان ايران به منظور شناخت درست خود، جلوگيري از تكرار اشتباهات، تداوم و تقويت نقطه قوتها و اينجاد انگيزه هاي پيشرفت و سخت كوشي به كار بنديم.
برخي، به غلط، تاريخ زندگي مردم در همه گستره هايش را تنها و تنها تاريخ زدوخوردها، كشورگشائيها و مبارزه عليه زور و زورمداري ميدانند. اين گونه نگاه به تاريخ زيانهاي جبران ناپذيري را بر روند پيشرفتمان در گستره هاي گوناگونش وارد ساخته است. سرزمين ما با بيش از بيست و پنچ هزار سال تاريخ تمدن مستند خود، همواره گهواره نوآوري، صنعت، دانش، فن و فن آوري، هنر، سياست، كشورداري و برنامه ريزي بوده است. به بار نشستن و مفيد واقع شدن پژوهشها و جستجوهايمان در هر عرصه و هر ژرفايي، ناگزير در گرو شناخت ما از تاريخ راستين سرزمينمان ايران و مبتني بر ميزان آگاهيمان از دستاوردها، افتها، پيچ و خمها و تحولهاي گذشته است. يكي از دلايل مهم نارسائيهاي ما در اداره امور كشور مي تواند بي توجهي به اين امر بوده باشد، چه بي توجهي به دستواوردهاي گذشته ما را به دوباره سازيهاي ضد پيشرفت، اتلاف وقت و تسلسلي گرداب گونه خواهد كشانيد.
اگرچه ما به شدت نيازمند برنامه اي در خور و متناسب با ميزان رشد و توسعه كشورمان هستيم اما به دلايل گوناگون امروزه براي اداره امور كشور برنامه اي شايان توجه و تدوين شده از سوي دست اندركاران دولتي را در دست نداريم، كه بتواند حركت ما را در همه گستره هاي حيات كشور تسريع بخشد. ميدانيم كه احزاب، گروه ها و جمعيتهاي مخالف دولت داراي برنامه هاي متعددي بوده و هستند كه بيشتر به چگونه سرنگون كردن دولت، چوب لاي چرخ حركت جامعه گذاردن و بي اعتبار ساختن دولت پرداخته اند تا ارائه برنامه اي سازنده كه بتواند زندگي اجتماعي ما ايرانيان را در گستره هاي گوناگونش از نقطه اي به نقطه ديگر رهنمون گردد.
در پاسخ به اين نارسائي جدي، در سال 1374 اولين برنامه خود را براي اداره امور كشورم تدوين و انتشار دادم. در صورتيكه در انتخابات رياست جمهوري دوره هفتم به عنوان رئيس جمهور كشورم انتخاب ميشدم با اجراي برنامه ام كه به
برنامه ” ايجاد شرايط فوق العاده“ شناخته شده است، مي توانستيم به همه عرصه هاي زندگي مردم كيفيتي نوين بخشيم. اما چنين نشد. بدون نا اميدي همانگاه برنامه را براي اجرا به ادولت آقاي خاتمي پيشنهاد كردم. بخشهايي از برنامه به گونه اي بسيار ناقص در حال اجرا است اما بايد گفت و توجه داشت كه ساختار و مختصات برنامه به گونه ايست كه اجرايش نيازمند پشتكار و سازمان يافتگي نويني است. شكل گيري چنين سازماني خود مستلزم هدفگذاري و زمانبندي كردن زير مجموعه ها و ديگر اجزاي تشكيل دهنده برنامه است كه در رابطه و متناسب با برنامه هاي ارائه شده از سوي كابينه و نمايندگان مجلس، تنظيم و ارائه خواهد شد. اين پاسخي است كوتاه به پرسشهائي كه امروز در دولت بر سر چگونه به اجرا در آوردن كامل برنامه مطرح ميشوند. اميدوارم كه ديگر داوطلبين انتخابات دوره هشتم هم برنامه اي را براي اداره امور كشور ارائه دهند. آنگاه خواهيم توانست در باره برنامه هاي گوناگون اداره امور كشور به بحثي سازنده بپردازيم. فراگيرشدن بحثها، حول و حوش مختصات، ساختار و چگونه به اجرا درآوردن آنها، سواي اينكه چه كسي به رياست جمهوري دوره هشتم انتخاب شود، مي تواند تحول خاصي را در جامعه ما ايجاد نمايد. تحولي كه تكانه هاي لازم را براي شتاب بخشيدن به پيشرفت در گستره هاي گوناگونش مهيا خواهد ساخت. اين خود از سوي ديگر دامه افت و هزينه اجراي برنامه ”ايجاد شرايط فوق العاده“ را كاهش خواهد داد. چه من بر اين باورم كه در نهايت برنامه تنها برنامه ايست كه با اجرايش پيشرفت و توسعه پايدار در كشور متضمن خواهد شد.
فرهاد يكي از هم ميهناني كه برنامه را از طريق شبكه اينترنت مطالعه كرده است، ضمن آرزوي موفقيت، طي پيكي الكترونيكي اظهار داشتند كه اجراي اين برنامه بسيار پرهزينه خواهد بود و در صورت نداشتن بودجه كافي ميتواند در حد يك قول انتخاباتي باقي بماند. من در پاسخ اين هم ميهن بسيار ارجمند عرض كردم كه مردم ما در صورتيكه بدانند كاري جدي دارد انجام ميپذيرد كه دگرگونيهاي لازم را به دنبال خواهد آورد، براي اجرايش از هيچ چيز دريغ نخواهند كرد از سويي، از سوي ديگر ما در حال حاضر بدون در نظر گفتن فروش گاز و ديگر فراودره هاي پتروشيمي، بيش از سه ميليون و پانصد هزار بشكه نفت خام در روز به فروش ميرسانيم. از اين گذشته با مالياتي ده درصدي بر درآمد هر فرد در كشور و با در نظر گرفتن اين وافعيت كه ما با اجراي برنامه و در طي آن به درآمدهاي ديگري نيز دست خواهيم يافت، خواهيم توانست كه برنامه را با موفقيت در مدت زمان مقرر به پايان برساينم، هر استان و هر واحد صنعتي يا كشاورزي ميبايد مخارج خود را با كار و توليد تامين كند. ضمناً فراموش نكينم كه كشورهاي پيشرفته، از نظر اقتصادي، با فروش نفت و ديگر مواد معدني پيشرفته نشده اند بلكه با برنامه ريزي و تلاشي شبانه روزي به پيشرفتهاي امروزين دست يافته اند. ما، هم توانايي چنين كاري را داريم و هم انگيزه هايش را.
حسين، هم وطن گرامي ديگري اظهار داشتند كه ما اگر بخواهيم كنكور را برداريم آنگاه كلاسهاي درس را در كجا برپاكنيم، استادش را از كجا بياوريم؟ در پاسخ گفتم؛ در هر حال و شرايطي ما مجبور هستيم كه كارمان را براي جبران عقب ماندگيهايمان، هرچه زودتر، بدون اتلاف وقت و با برنامه آغاز كنيم. نميتوانيم دست روي دست بگذاريم و چه كنم، چه كنم كنيم! ما در ابتدا نا مدتي معين از ساختمان دبيرستانها، از ساعت 5 بعد ازظهر، استفاده خواهيم كرد تا اينكه به تدريج كلاسهاي درس را به دانشگاهايي كه ساخته خواهند شد انتقال دهيم، همزمان بخشي ا ز رشته هاي دانشگاهي را سواي آنچه كه در حال حاظر در دانشكده هاي نظامي موجود هستند در سپاه و ارتش داير خواهيم كرد. براي تدريس دروس دانشگاهي در سالهاي اول از كارشناسان ارشد بهره خواهيم جست. فراموش نكنيم كه در برنامه، ايجاد همه شرايط مادي و معنوي بازگشت ايرانيان خارج از كشور را در نظر گرفته ام. مطمئن هستم كه در صورت انتخاب شدن به رياست جمهوري كشورم و آغاز اجراي برنامه ”ايجاد شرايط فوق العاده“ شمار زيادي از استادان مقيم خارج مشتاقانه براي خدمت به ميهن عازم ايران خواهند شد. براي اجراي اين برنامه و سامان دهي به وضع موجود بايد از همه امكاناتمان بهره گيريم و به گونه اي منظم تمام ذخاير مادي و انساني خود را از نو مورد شناسايي قرار داده و سازمان دهيم.
ما تصميم گرفته ايم كه در حد اقل زمان به حد اكثر پيشرفت دست يابيم، كه من برنامه تحقق چنين خواست و تصميمي را ارائه داده ام.
هم ميهن! در راه ساختمان ايراني آبادتر با شهرونداني آزادتر راه پر سنگلاخي را پيش روي داريم. اما ميدانيم ديرزماني است كه سپيده دميده است، توانستيم دشمن تا دندان مسلح را سرجاش بنشانيم، توانستيم با كار و تلاش، نيروي تدافعي كشور را به درجه اي از توان و پيشرفت برسانيم كه ديگر هيچ ديوانه اي هوس تجاوز به خاك ميهنمان را ننمايد، آري شب تيره ار به سر آورده ايم و روز درازي را براي ساختن و توسعه هرچه بيشتر پيش روي داريم. با من همراه شويد، دست در دست يكديگر كشورمان را به پيشرفتهاي والاتري بيارائيم. تا سرود پيروزي انسان را برفراز خاك شهيداني كه نويد آزاديمان دادند، رساتر از هميشه در اين سرزمين پهناور و مقدس طنين افكنيم.
هم ميهنان ارجمند! ديدگاههاي شما ميتواند ما را گامي ديگر به پيش راند. در ابراز آنها ترديد به خود راه مدهيد چه نظرات و پيشنهادات شما ميتواند در هرچه كاملتر ساختن برنامه مفيد واقع گردد. دوستان و آشنايان خود را از وجود اين برنامه آگاه سازيد و در صورتيكه برايتان مقدور است نسخه اي از برنامه را چاپ كنيد و در دسترس داشته باشيد. از طريق پيك الكترونيكي نشاني برنامه بر روي شبكه جهاني را در اختيار دوستان و آشنايان خود قرار دهيد. پرسشهاي خود را برايم ارسال فرمائيد. كوشش خواهم كرد كه آنها را به زودي زود پاسخ دهم.
پيروز و سرفراز باشيد. باقي و برقرار مانيد.
كوچك شما منوچهر رضاوندي

اولويتهاي برنامه ”ايجاد شرايط فوق العاده“ :
افزايش درآمد سرانه به سي ميليون ريال در سال ( سه ميليون تومان )
كاهش فروش نفت خام به ميزان پنج درصد و افزايش توليدات پتروشيمي به همان ميزان، در سال.
پشتيباني همه جانبه دولت از نوآوري و توليد محصولات صنعتي پيشرفته، از نظر كيفي و كمي، قابل رفابت با محصولات مشابه توليد شده در كشورهاي پيشرفته از نظر اقتصادي جهان. بدين معنا كه با اجراي كامل برنامه ”ايجاد شرايط فوق العاده“ در روندي چهار ساله، خواهيم توانست اولين خود رو، رايانه و هواپيماي ساخت كامل كشورمان را به بازارهاي بين المللي، باقيمت و كيفيتي قابل رقابت عرضه نمائيم.
حذف سد كنكور و حل كامل مشكل بيكاري از طريق به استخدام در آوردن دانشجويان.
بهبود ارزش برابري ”ريال“ در مقايسه با ساير ارزها تا چهل برابر.

شرط اول پرداختن به اهداف راهبردي
رويكرد ها و نگرش هايي كه در كوران و در روند پرپيچ و خم تاريخ ايران زمين بسيار سخت بدست آمده و شكل گرفته بودند درد آوردتر از آن در گذرها و كمين گاههاي دشمن ساخته و به ياري دوستان نادان به كم رنگي گرائيدند. شكل گيري مجدد فرهنگ راستين ايران زمين كه ميرود تا غني تر و پربارتر از پيش انسان را از چنگال اهريمن شكل گرفته  برهاند،  خوني دوباره به رگ و پي اين پيكره عظيم و مقدس دوانيده است. اين حركت ارشادي رفته رفته ما را به سوي آن جامعه اي كه درخور نام ايراني است،  به سوي همه آن نيكويي هايي كه رهبران و رهروان ساختمان ايراني آبادتر با مردمي آزادتر برايش سخت جان كنده اند و عمرها برايش صرف كرده اند هدايت مينمايد. اين راه و روند اين حركت  آسان نبوده و نيست. پرسنگلاخ، سخت، نفس گير و گاه بسيار هم خونين بوده است. مردم ما در اين روند تندرويهاي گوناگوني را چند سويه از سر گذراندند. گاه اينان و گاه آنان تلاش كردند ما را تسليم جوسازيهايي نمايند كه بخشي از سوي دشمنان اين سرزمين، دشمنان انديشه هاي نيكو و مقدس اين آب و خاك القا و ارائه ميشد و گاه بيگناهانه از سوي دوستاني كه جز نكويي و نيت خالصانه خشي را در خود نمي يافتند، كه هردو، بدون ترديد،  از پيكره زنده ما نيرو مي كاست،  عمر ما را ميكاهيد و در چرخه حركت ما به سوي بالندگي زمان ميبلعيد.  جاي شكرش باقيست كه هيچ ايراني راستيني به اين آب و خاك خيانت نورزيده و نخواهد ورزيد. حتي مغولاني كه سگ وگربه هاي اين خاك را هم در جهت ارضاي طبع خونخوارانه خود به خون كشيدند پس از مدتي جذب فرهنگ غني و انسان ساز مردم اين سرزمين گشتند و در راهش از جان فشاني هم دريغ نورزيدند.

امروز ما آگاه به وظايف راهبردي (استراتژيك) خود؛ نجات انسان از چنگال اشغالگران خونخوار  و ددمنش، پايان دادن به وحشت آفريني دولتي آنان در حركتيم، در تلاش و انديشه سازي هستيم. استوار و مصمم، يك دل و هم پيمان بدون اتلاف هر لحظه اي بدون اتلاف هر ذخيره و ابزاري بدون چشم بستن به هر نيرويي.

در اين راه ما خود همه تجهيزات نرم افزاري و سخت افزاري لازم و كافي را مهيا ميسازيم و تن به مطالبات زورگويانه و قيم مآبانه دشمنان نخواهيم داد و در مقابل دشمن تا دندان مسلح و درپشت دروازه هاي كشورمان خلع سلاح نخواهيم شد.  رهبران ما  مردم را صاحب خيزش هاي انسان ساز خود ميدانستند، آنگاه كه ما را به اين امر يادآوري كردند كه ما فرزندان رمضان هستيم ما را از تحريم نترسانيد،  مردم ما با همه تلاش، توش و توان همه جانبه خود تهديدهاي دشمن را در هر عرصه اي خنثي ساختند. زماني كه دشمن، در تلاش بود تا بوسيله ناآگاهان و دوستان نادان  با القائات گوناگوني از قبيل تغيير قانون اساسي و ديگر شيوه ها  كيش شخصيت را در مسئولين و منتخبين مردم بوجود آورد. ديديم كه مسئولين و مردم ما آگاهي و هوشياري خود را چگونه به نمايش گذاردند. البته دشمنان ما امروزه هم دست از اين شيطنت ها برنداشته اند و با ترفندها و شيوه هاي گوناگون تبليغاتي در تلاش هستند مردم ما را به اصطلاح خود بفريبند و با حيله گري و ”زيركي“  نقشه هاي پليد خود را به اجرا  در آورند كه رهبري مدبرانه و مصلحت انديشي رهبر معظم انقلاب، هوشياري مردم  و ديگر دست اندكاران اداره امور كشور راه را بر آنان بسته است.

ديديم كه بودند افرادي از همان شبكه كارگزاران سياستهاي بيگانه در بدنه سازمانها و نهادهاي فرهنگي تلاش كردند كه نه تنها تهاجم فرهنگي از سوي دشمنان را مقابله ننمايند بلكه در آن جهت به زبان و فرهنگ زدايي در جامعه دامن بزنند تا جاييكه در هيچ جاي كشور حتي يك دعوتنامه عروسي بدون بكار گيري زبان بيگانه يافت نميشد. در رسانه هاي جمعي در دانشگاه ها، در همايشها و نام هايي چون ( ايسنا)  استفاده از واژه هاي بيگانه نه تنها جلوگيري نميشد بلكه تشويق هم شدند. نگاهي بر مجموعه هاي صدا و سيما، فيلم هاي سينمائي، بسته بندي فراورده هاي غذايي، سردرب مغازه ها و تبليغات تجارتي گواهي بر شدت اين تهاجم فرهنگي است.

در ادارات ما مدت زمان كار مفيد بسيار ناچيز بود و بخش اعظم ساعات اداري كارمندان به بطالت و در خارج از اداره براي انجام كارهاي شخصي صرف ميشد. مراجعين و كاربران ما با توهينات و ” برو فردا بيا “ هاي خسته كننده و عصيان برانگيز روبرو بودند و كسي هم جلودارشان نبود. رشوه خواري و خويشاوند سالاري به معضلي سرسام آور مبدل شده بود. كاغذ بازيهاي بي دليل، وقت تلف كردنهاي بي مورد و گاه به منظور اخاذي و رشوه خواري، بي توجهي به آئين نامه ها و گاه تكيه بر موارد و تبصره هاي  دست و پا گير مسائلي بودند كه انگيزه كاري مفيد، لذت بخش و موثر را ميزدائيد و به يكي از عوامل مهم فرار مغزها از كشور تبديل شده بود.  مقابله با چنين پديده ها و معضل هايي در حال انجام است. البته نسبت نادرست درآمد و هزينه ها اجازه مقابله درست و موثري را نميدهد. چنين پديده هاي منفي و ضد ارزش كه در پيكره جامعه ما جا خوش كرده اند به آساني و بدون برنامه ريزي دقيق  زدوده نخواهند شد.

پيش از هر حركتي بايد به اين امر توجه داشته باشيم؛ يا بايد بهاي زمين و ساختمان و كرايه خانه و سبد غذايي خانواده ها  را مناسب و نسبتاً در مقايسه با حقوق دريافتي حد اقل،  كاهش دهيم و يا اينكه حد اقل مزد را نسبت به آنان افزايش دهيم. يك كارگر، كارمند و يا آموزگار بايد بتواند، بدون اشكال و تاخير، منزلي مناسب خود را با قيمت يك سوم حقوق دريافتيش در ماه كرايه نمايد. بدين معنا، به فرض اينكه كرايه يك آپارتمان دو اطاق خوابه مناسب  در محله اي متوسط به صورت ميانگين  برابر با يك ميليون ريال (صد هزار تومان) در ماه است آنگاه حقوق فرد مستاجر، پس از كسري هاي مالياتي، نبايد كمتر از سه ميليون ريال (سيصد هزار تومان) در ماه باشد. از آن سوي در صورتيكه مقدار كرايه سود سرمايه در ماه را باز نگرداند، آنگاه دولت موظف خواهد شد مابه التفاوت سود سرمايه را به صاحب ملك بپردازد. به ديگر سخن چنين خواهيم داشت كه اگر صاحب خانه به موجب محاسبات درست سود و سرمايه در هر مقطعي براي ملك خود كرايه اي يك ميليون و پانصد هزار ريالي ( يكصد و پنجاه هزار تومان) را مطالبه كند آنگاه مستاجر مورد نظر ما يك سوم حقوق خود را كه همان يك ميليون ريال ( يكصد هزارتومان) است را ميپردازد و تفاوت پانصد هزار ريالي ( پنجاه هزار تومان ) را دولت خواهد پرداخت. اين مبلغ از محل درآمدهاي مالياتي بر مستغلات و املاك برآورده خواهد شد. در همين مقياس هزينه سبد غذايي خانواده ها بايد محاسبه گردد. اين گام نخست در مبارزه با معضلاتي است كه بر ادارات ما حاكم است. پس از معرفي و اجراي چنين سياستي سقفي از حقوق را مثلاً يك دوم آن را ثابت در نظر گرفته و بقيه آن ، مستند و بر اساس راي دادگاه، شامل جريمه كم كاري و ديگر تخلفات اداري در ارتباط با كاهش كارآمدي كار خواهد شد. بدين معنا كه در صورتيكه كارمند پس از اخطارهاي شفاهي، كتبي و طي كردن روند قانوني گوشزدها كماكان به رفتار كم كاري خود ادامه دهد در دادگاه هاي اداري  محكوم و  نيمه يا بخشي از نيمه حقوق خود را براي مدتي معين كه دادگاه تعيين خواهد كرد، از دست خواهد داد. گام بعدي ما اصلاحات لازم در اجراي درست نظم و نظام قضايي كشور است، جا انداختن حرام و حلال و مكروه و برجسته ساختن آنان در نظام قضايي و آموزش جامعه براي انطباق رفتار خود بر چنين مبنا و محيطي  منجر به استحكام عدالت اسلامي در سرزمين مقدسمان ايران خواهد شد. بدون ترديد جهان اسلام بر ما و حركت ما چشم دوخته است. فائق آمدن ما بر معضلات موجود شرط اول پرداختن به اهداف راهبردي در گسترهاي ديگر است.

منوچهر رضاوندي

بيست آذر ماه 1383

بسم الله الرحمن الرحيم

حضور رياست محترم صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي ضرغامي

سلام عرض ميكنم و اميد است كه دعا و روزه جنابعالي مورد قبول حق تعالي قرار گيرد.

نگارنده در سال 1380 خطاب به مسئولين محترم آن سازمان چنين نگاشتم:

” ............هر فرد كاملاً اين حق را دارد كه در محيط خصوصي خود نه به زبان فارسي بلكه به هر زباني كه مايل باشد سخن گويد، يا اينكه زبان فارسي را با ديگر زبانها درهم آميزد و بدانوسيله مقصود خود را به ديگران بفهماند.......من بر اين باور هستم كه درهم آميزي زبان فارسي، زبان همه ايرانيان با زباني بيگانه تجاوز به حقوق ملي و ميهني من و ديگرا ايرانيان است. ما ايرانيان كه پاي برنامه هاي جام جم مينشينيم.........به ناگهان با كوهي از واژه ها و اصطلاحات بيگانه روبرو ميشويم كه مخرب و زيانمند هستند.....”

در فروردين امسال نيز چنين نگاشتم: ” ..........دستاوردهاي سرزمين ما در عرصه هاي گوناگون  حيات صدا و سيما از قبيل پخش خبر، غور و بر رسي تاريخ كشور، گرامي داشت آئين ها و مراسم ملي مذهبي، پوشش  هاي خبري، مجموعه هاي ملي مذهبي و..... بدون مديريتي قابل و با كيفيت امكان ناپذير مينمود. بايد و جاي دارد كه از جنابعالي به خاطر آن سپاسگزاري كرد و برايتان موفقيت هاي بيشتري را آرزو نمود. طبيعي است كه در پرتو نقدهاي دلسوزانه، ارزيابي و ارزشيابي كارهايمان خواهيم توانست بر كاستي ها نيز با موفقيت چيره گرديم.

دشمنان قسم خورده  و با تجربه ما  در جهت فرهنگ زدايي با استفاده از توان فني، مالي و ذخاير گوناگون  خود بر بستر و پايه برخي كم كاريها، بي برنامگي ها و بي توجهي هاي عده اي به فرهنگ و زبان اين مرز وبوم ميتوانند ضربات جبران ناپذيري را بر پيكر و روند پيشرفت و بالندگي فرهنگي ما وارد سازند. نمونه هاي بارز تهاجم فرهنگي در ساير سرزمينها كه زبان نوشتاري و گفتاري خود را آسان از دست داده اند گوياي فاجعه ايست كه بايد و فوري از آنها درس  هاي لازم را آموخت.

استفاده از زبان بيگانه در دعوت نامه هاي جشن هاي عروسي، تولد و ديگر مراسم تا حدي است كه زماني براي خريد دعوتنامه اي براي جشن عروسي به مراكز فروش  در ميدان بهارستان مراجعه نموديم حتي يك مورد دعوتنامه كه كاملاً به زبان فارسي نوشته شده باشد نيافتيم. قوطي ها و جعبه هاي حاوي انگشتري وديگر زينت آلات عروسي نيز مزين به نوشتارهاي بيگانه است. سردر مغازه ها  كه ديگر هيچ!

صدا وسيما به عنوان نهاد و رسانه اي توانا ميتواند عاملي سد كننده در مقابل اين تهاجم مخرب  قرار گيرد. استفاده برخي مجريان،  مصاحبه شوندگان و شركت كنندگان در برنامه هاي گوناگون صدا و سيما از واژه هاي بيگانه و تلاش آنان براي جا انداختن اين واژه ها در زبان و فرهنگ ما زنگ خطري است كه بايد بدان جداً توجه كرد. ......”اگر چه ما همواره شاهد بهتر شدن كيفي برنامه هاي صدا و سيما هستيم اما مرتبط با معضل؛

 تمايل به زبان بيگانه از سوي برخي مجريان، ميهمانان شركت كننده و نويسندگان مجموعه ها در برنامه هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران،  ما كماكان به دنبال راه چاره هستيم.

 چند مثالي شايد مطلب را گويا تر سازد:  آيتم، ريجكت، فرانك، با كلاس، راندوم، سري، سريال، ساپورت،  تيتر، باي بك، پروژه، كنسل  و..................... واژه هايي هستند كه در برنامه هاي صدا وسيما بكار گرفته شده اند.  روشن نيست كه سياستگذاران برنامه هاي صدا و سيما با چه مجوز و رهنمودي همچنان اجازه ميدهند كه فرهنگ ما از سوي مهمترين رسانه گروهي كشور اينچنين مورد تاخت و تاز قرار گيرد. اصولاً و اصلاً

هدف از به كار گيري واژه ها و اصطلاحات بيگانه چيست؟ آيا به كارگيران اين كلمات به فرهنگ غني ايراني آگاهي ندارند؟ اگر چنين است مقصر كيست و كم كاري از كجا است؟ آموزش .و پرورش، آموزش عالي، رسانه هاي گروهي و يا مجوعه همه آنها؟  اگر هم آنان به فرهنگ خود آگاهند پس چگونه است كه اين گونه كمر به تخريب زبان و فرهنگ ايراني بسته اند؟ پرسشي در ذهن و دغدغه اي در خاطر!

سرزمين گسترده ما از فلسطين تا ماوراي نخجوان از يمن تا ماوراي گرجستان با زبانها و اديان گوناگون داراي فرهنگ مشترك ايراني بوده و هستند. زبان فارسي كه زبان مشترك همه ايرانيان است برگرفته از مجموعه همه زبانهاي ايراني است كه مظهر اتحاد مردم اين سرزمين مقدس است سرزميني كه خداوند همه پيامبرانش را از آن برگزيده است.

اين درست است!؛ هنگامي چنين پيش ميآيد كه فرد مجبور ميشود،  در عرصه هايي در مقابل دشمن، به دلايل و منظورهاي گوناگون،  عقب نشيني نمايد، اما اين عقب نشيني و امتياز دادن حيثيت، عِرق ملي، شرف و ديگر گستره هاي ويژه اي را شامل نميشود چه ما به عنوان يك انسان مسلمان و ايراني مجاز به گرو گذاشتن آنان نيستيم. واقعيت اين است كه پيامد چنين عقب نيشيني هايي فاجعه آفرين خواهد بود. نه ميتوان و نه بايد بر سر تاريخ، دين، آداب و رسوم  و زبان خود به معامله نشست.  

از آن مقام محترم تقاضا مينمايم كه در اين رسانه پر اهميت از بكار گرفتن كلمات و اصطلاحات بيگانه خود داري گردد. به هوش باشيم كه فرهنگ ايراني اسلاميمان از دستبرد بيگانگان و خود ستيزان بدور نگه داشته شود.

برايتان از خداوند متعال سربلنديهاي بيشتري را خواستارم. باشد كه دست در دست يكديگر ايران اين سرزمين مقدس را باري ديگر به اوج توانمندي و شكوفايي برسانيم.

والسلام     با احترام منوچهر رضاوندي

17 آبان 1383

رونوشت به دفتر مقام معظم رهبري، رياست جمهوري و روزنامه هاي كثيرالانتشار كشور.

بسمه تعالي

خدمت آيت الله خامنه اي رهبر عاليقدر انقلاب اسلامي

با عرض سلام و ادب، سلامي گرم به گرمي ي همدلي و همه تلاش مردمي كه به ياري بازماندگان فاجعه زلزله بم شتافته اند.

مصيبت وارده را مجدداً حضور جنابعالي و مردم شريف سرزمينم تسليت عرض ميكنم. براي بازماندگان اين حادثه جانگذاز صبر جميل از خداوند متعال خواستارم.

دستاوردهاي سرزمين ما در همه گستره هايش در ربع قرن گذشته، عليرغم همه دشمنيها، كينه توزيها، كارشكنيها، جنگها   و ديگر ترفندهاي تودر تو ي دشمنان غدار،  بر كسي پوشيده نيست. ما ايرانيان با اعتقادات راسخ مذهبي خود بر مبناي انديشه و رهبري داهيانه بنيانگذار بزرگ جمهوري اسلامي ايران؛ حضرت امام خميني (ره) و رهبري مدبرانه جنابعالي و با تلاشي خستگي ناپذير توانسته ايم سرفرازانه نظامي اسلامي را پي ريزيم كه ما را در هر عرصه اي مصون بدارد.

همدلي و همبستگي همه ايرانيان در ارتباط با زلزله بم نشان داد كه مردم ما در هركجاي اين گيتي پهناور كه باشند قلبشان براي اين سرزمين ميطپد. اين فاجعه همچنين نشان داد كه مردم جهان آنگونه كه سردمداران زورگوي ميپندارند با يكديگر دشمني ندارند چه زيك گوهرند. اين خصيصه را بايد بزرگ داشت، در پندار و كردار كودكانمان پروراندش و اين چنين تيره شب سرد را با خوشه هاي نخل و خورشيد به سپيده رساند.

امروز با وظيفه اي بس سنگين بردوش، بويژه با يكه خوردني اين چنين، لازم است اندكي تامل كنيم و گذشته را مورد كاوشي دگربار قرار دهيم ؛  نظم و سازماني كه در دوران دفاع مقدس داشتيم عالي بود. كاركردش درست بود. از وجب به وجب اين سرزمين مقدس با فداكاري، دانش، تلاش بي وقفه و بدون انتظار پاسداري شد. نيروهاي سپاه و ارتش هر روز بيش ازپيش سازمان يافته تر عمل كردند. ارتش و سپاه، دانشِ لازمِ سازمان و سازمان يافتگي را در كوران دفاع مقدس باجديت و دقتي بسيار بكار گرفتند. از حد اقل حد اكثر استفاده را كردند. برنامه هاي كوتاه مدت، ميان مدت و درازمدت خود را درعمل نسبتاً بي نقص به انجام رسانيدند و آنچنان، افتخار و سربلندي را نصيب ايران و جهان اسلام كردند. امروز با توجه به اوضاع ويژه كشورمان نيازمند ايجاد شرايطي هستيم كه حركت و پيشرفت ما را تسريع سازد. در اين ارتباط چنين پيشنهاد ميكنم كه اداره نهادهايي از وزارت كشور براي دوره اي چهارساله( فقط يك دوره ) به سپاه و ارتش واگذار شود. بي ترديد حضور سلحشوران سپاه دانش و تجربه ي ارتش و سپاه پاسداران در كنار كاركنان نهادها و زيرمجموعه هاي وزارت كشور ميتوانند نظم، دقت و سرعت لازم را در تحولات آتي كشور تضمين نمايند. در اين نوشتاركوتاه نميتوان همه دلايل و راهكارها و شيوه هاي مناسب اين انتقال را بيان كرد، اما در صورت پذيرفته شدن اين طرح ميتوان جنبه هاي گوناگون آن را با حضور كارشناسان فني تقديم و مورد بررسي قرار داد. اميد است اين طرح چون برنامه ايجاد شرايط فوق العاده و ديگر طرحهايي چون طرح بيكاري زدايي، طرح دولت ناظر  و ديگر طرح ها مورد توجه آن مقام معظم قرار گيرد.           

والسلام

با احترام                      منوچهر رضاوندي

                                           يازدهم ديماه 1382 هجري شمسي


 طرح« بيكاري زدايي»

ارسال شده به دفتر مقام معظم رهبري، دفتر رياست جمهوري و وزارت كار

خلاصه طرح چنين است:

اگر 30% نيروي كار را بيكار فرض كنيم

 چنين خواهيم داشت؛

 

با چنين پيش فرضي 70% نيروي كار 100% اشتغال را در اختيار دارند.

اگر هر فرد روزي 8 ساعت كاركند در مجموع حاصلضرب 8و 70 برابر با 560 ساعت كار در روز بدست خواهد آمد.

پس 70 نفر 560 ساعت كار ميكنند.

حالا 560 ساعت را مابين 100 نفر يعني همه نيروي كار در جامعه تقسيم ميكنيم:

6/5=100/560ساعت يعني تقريباً روزي 6 ساعت براي هر فرد با همان حقوق و مزاياي هشت ساعت كار.

ما با برنامه ريزي بسيار دقيقي خواهيم توانست بيكاري را در مدت زماني بسيار كوتاه، شش تا ده ماه،  از ميان براداريم.

خوب اين به معني اشتغال زايي نيست ولي مزيتهاي آن واضح است و نيازي به بحث بر سر آن نيست.

و اما طرح مكمل اين طرح، طرحي است اشتغال زا به اين صورت:

اكثر مردم ما بر اين باورندكه دولت بايد برايشان ايجاد شغل نمايد.

اين نگرش موجود هست و در كوتاه مدت هم نميتوان آن را تغيير داد، ولي برنامه تغييرش را  بايد در دستور روز دولت قرار داد. طرح مكمل طرح بيكاري زدايي در واقع طرحي است كه مردم ما را ياري خواهد داد كه با ديدي ديگر، ديدي سواي آنچه كه امروز بر انديشه اكثر مردم ما حاكم است، به دولت و وظايف آن بنگرند. مردم ما بايد ياد بگيرند كه خودشان براي خود البته با ياري و راهنمايي اعضاي دولت اشتغال ايجاد نمايند.

هر شهرستان كوچك مانند شهرستان قروه در استان كردستان جمعيتي برابر با 250000 نفر دارد.هر فرد براي يكبار مبلغي برابر با بيست هزار ريال برابر با 2000 تومان به حسابي ويژه واريز خواهند كرد. اين مبلغ در هرزمان از سوي واريز كننده قابل برداشت خواهد بود اما به محض برداشت مبلغ يادشده ديگر سودي به او تعلق نخواهد گرفت. مزيت اين امر اين است كه فرد واريز كننده مطمئن هست كه پولش از سوي كسي حيف و ميل نخواهد شد.

مجموع پولهاي واريز شده مبلغي برابر با  پانصد ميليون تومان خواهد شد. در سراسر كشور مبلغي برابر با يكصدو چهل ميليارد تومان سرمايه گذاري خواهد شد. با اين سرمايه ميتوان در هر شهرستان طرحهاي كوچكي را راه انداخت. اين طرحها خود اشتغال زا بوده و در پيوند با طرح بيكاري زداي ميتواند پاسخي مناسب به بخش كوچكي از نيازهاي مردم ما باشد از سويي و از ديگر سو مردم ما در روند چنين حركتي با برخي از شگردهاي خود اشتغالي آشنا خواهند شد.بي ترديد در پرتوي رهبري مدبرانه آن مقام معظم خواهيم توانست تحول و توسعه كشور را در همه عرصه هايش سرعت بخشيم.

    با  احترام     منوچهر رضاوندي        7خرداد1382

 

 وضعيت اصلاحات!

آسمان نيلگون در افق, پهنه دشت پر گل را در آغوش داشت و تاب خورشيدش را بر مرغزار سرسبز ميافشاند. سايش باد بر بال سبزه زار لميده بر بستر دشت, خم و موجي سيمين گون را در خزش نرم و فرار خود ميافريد. ايستاده بر اين منظر,  با نسيمي بهارين بر چهره اش همراه با رايحه دل انگيز برخاسته از دشت,  خستگي از تنش رخت بر ميبست. انديشه اش را از پرواز بازداشته بود و ميلي به جنبيدن نداشت. 

او فرمانرواي بي چون و چراي قلمروي بود كه از آن برخاسته, در آن رُسته و بر آن توانمند ايستاده بود, در روند پويش زيستش, خيز و افتش را سنگانده و روان جهان را به زير فرمان خود گرفته بود. او آغاز تاريخ و دانش در هر گستره اش بود. نيكي, زيبايي و بي غشي در كردار, گفتار و پندارش جوهر و رمز ماندگاريش بود. او كنون راهي را پيش روي داشت كه ميبايست پيروزمند تر در نورددش راه رهايي انسان از قيد دروغ از يوغ بندگي. راه دست يافتن به حقيقت ناب. او از سرزميني بود كه خداوند مهرش را بر دل داشت ايران و ما از تبار او با وظيفه اي بس سنگين  بر دوش, كماكان در راهيم. 

فرد فرد ما دير يا زود, خوب يا زشت اين جهان خاكي را ترك خواهيم كرد. اما اين به خودي خود پايان كار نيست و نه مفري براي توجيه چشم فرو بستنهايمان بر آنچه كه در پيرامونمان ميگذرد. اجازه بدهيد كه براي لحظه اي به آن انساني بانديشيم كه هم اكنون بر صندلي چرخدار نشسته است و ما را با هزاران چشم ميپايد. او كه شادي و شوق آزادي خرمشهر را به همراه دارد, او كه رنگ و بوي خاطره برادرهاي شهيدمان را به ارمغان دارد.

بگذاريد لحظه اي چشمان نگران آن مادر افغاني خسته, هراسان و موي از سر بركنده را در ذهن خود مجسم كنيم كه در سكوتي مرگ آور, بي نتيجه, خرابه هاي مانده از بمب باران را در جستجوي جوان برومندش پرسه ميزند. بگذاريد به كودكي بانديشيم كه با مزه خوراكيها بيگانه است و تنها وصفشان را از دهان مادر بزرگ شنيده است و او هم از دهان ديگري. او كه از گرسنگي به چرا ميرود و از سرفه به دنياي سياه كبوديها و در پايان در آغوش مادر درمانده اش ميميرد  و پدرش زير شلاق شنزار در تلاش است تا جرعه آبي از قعر زمين بيرون كشد تا عطش زنده ماندنش را فرو نشاند. بگذاريد به آن پدر فلسطيني بانديشيم.  به فريادهايش, پيكر سپر شده اش و به بيگناهيش. به آن لحظه ها بانديشيم, لحظه هايي كه همه ما نفسهايمان را در سينه به درازاي تاريخ حبس كرديم. زنان سينه با پنجه دريدند و اشكها در چشم خانه در انتظار ماندند چه سنگيني فاجعه اي را كه در شرف وقوع بود, ياراي بيان نداشتند.

اجازه دهيد كه به خود بانديشيم. به خود و وظيفه اي كه به عنوان انساني آگاه در مقابل خداوند داريم. جامعه اي را با هزاران مشكل و معضل پيش روي داريم. كه امروز و نه فردا بايد براي بهبودش بكوشيم. كه بايد هر آنچه را كه در توان داريم در رهش دريغ نورزيم. با شهامت, صبر و سخت كوشي راه پيشرفت و صلح را هموار سازيم. درد را , غبار غم را و دشمني را  زچهره ها بزداييم. راه دوستي ملل را درنورديم و آنگاه همه با هم به نماز بايستيم و پيروزي نيكي بر زشتي را جشن گيريم.

آذر ماه يك هزاروسيصدو هفتادو چهار با توجه به اوضاع كشور در نامه اي خطاب به رهبري انقلاب چنين نگاشتم:

گسترش نظامهاي فرهنگي, تداخل و تاثير آنها بر يكديگر امري است كه ما بايد آنرا با دقت مورد مطالعه قرار دهيم. نظامهاي فرهنگي در رابطه و پيوندي تنگاتنگ با محيط, زير مجموعه ها و ديگر نظامهاي موازي با خود قرار دارند. دائماً از آنان تاثير گرفته و بر آنان نيز تاثير ميگذارند. در صورت موزون بودن اين تاثير گيري و تاثير پذيري جامعه رشد طبيعي و موزون خود را ادامه خواهد داد. من بر اين باورم كه با روشن كردن مرزهاي فرهنگي خود خواهيم توانست آگاهانه تر بر بنيادهاي گذشته امروزمان را بنا نهيم. ما با شناخت خود يا بهتر بگويم با شناخت بهتر و دقيقتر خود خواهيم توانست با اعتماد به نفس بيشتر آينده را آنگونه كه بايد به پيش بريم و طيف گسترده تري از جوامع جهان را با خود همراه سازيم, چه نظام فرهنگي ما به علل گوناگون تاريخي, جغرافيايي, اجتماعي و از همه مهمتر بنا بر اسلامي بودن و انساني بودن آن به مرحله اي از رشد خود گام گذاشته است كه تاثيرگذاري معنوي آن بر جوامع ديگر از تاثير پذيريش بيشتر است. اين روند را بايد حفظ و گسترش داد. تداوم و حفظ چنين روندي خود مشروط به ايجاد تغييرات كيفي در عرصه هاي گوناگون حيات كشور است.

پند و اندرز بدون مهيا كردن پيش زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي,  آن كارايي لازم را براي سالم سازي جامعه نخواهد داشت. ما از پيش با داشتن اعتقادي انساني, منسجم و همه جانبه نيمي از راه را براي دست يابي به قله هاي راستين انسانيت و پيشرفت پيموده ايم. نيم ديگر را بايد با ايجاد زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي لازم و همگون با باورهايمان و در راستاي تحكيم آن فراهم سازيم.

با در نظر گرفتن اين نكته كه نظام فرهنگي ما داراي پيوندهاي تاريخي متقابل و همه جانبه اي با نظامهاي زير مجموعه خود است. ارتقاي كيفيت ساختاري و كاركردي اين زير مجموعه شرطهاي لازم پويايي مجموعه نظام فرهنگي ما را فراهم ميكند.:        مردم كشورمان با شركت يكپارچه و بي سابقه خود در انتخابات رياست جمهوري خرداد يك هزارو سيصد و هفتادو شش نه تنها رشدي چشم گير از بلوغ سياسي خود را به نمايش گذاردند بلكه نشان دادند كه خواهان زندگي شايسته تري هستند.

پس از سپري شدن يك دوره و چندي از رياست جمهوري آقاي خاتمي مردم ما نه تنها شاهد بهبود اوضاع زندگي اجتماعي خود نشده اند بلكه در جهاتي با بحرانهاي عميق تري هم دست به گريبان شده اند. آنچه را كه شنيده اند اصلاحات بوده است. واژه اي كه براي مردم ما مبهم باقي مانده است.

من معتقد بودم و هستم كه به مجموعه اي از اقدامات, اعمال و دگرگوني هايي كه بر روي امري چون نظم و يا نهادي اجتماعي, قانون و يا سياست, روش و منشي انجام ميگيرد تا در آن  تحول, توسعه و يا بهبودي حاصل گردد اصطلاحاً  اصلاحات مي گوييم.  اصلاحات امري نيست كه تنها در سطح يك نظام و نهاد اجتماعي انجام پذيرد. همه ما در روند زندگيمان خواسته و يا ناخواسته همواره مشغول اصلاح خود و پيرامون خود هستيم. خود را, موضوع كارمان را, زمينه كارمان را, شيوه ها, فنون و شگردهاي كاريمان را دانسته و يا نادانسته اصلاح ميكنيم.

بايد به اين امر توجهي جدي داشت كه اصلاحات خود درمان, برون رفت از معضل و بهبود بخشي عمل و اقدام است و نه هدف. نبايد اجازه داد كه امر اصلاحات به عمده و خود اقدام, عمل توسعه به غير عمده و امري درجه دوم تبديل گردد. كليد و رمز  اصلي پيشرفت ما  در كار هدفمند و برنامه ريزي شده در چار چوب زمانبندي مشخصي است كه بايد با وسواس و توجهي ويژه در بي نقص پيش بردن آن همه توش و توانمان را بكار گيريم. بي نقص عمل كردن هر آن چيزي است كه ما بي اندازه  و شايد بيشتر از نان شب به آن احتياج داريم.  رويكرد و نگرش ما بايد در اين جهت دگرگون شود. هنرمندان ما نويسندگان ما آموزگاران, استاد و استادكاران ما بايد بي نقص عمل كردن را ترويج نمايند آنگاه اصلاحات به عنوان مكمل بي نقص عمل كردن معناي و جاي واقعي خود را باز خواهد يافت.

امروز ما شاهد روياروييهايي هستيم كه توان و نيروي جامعه ما را به هدر ميدهد. نفس جامعه ما را گرفته و فكر و ذهن دست اندركاران اداره امور كشور را به خود مشغول كرده است. هدف و فلسفه راستين ما چيز جز آزاد زيستن نيست. آزاد از همه آنچه كه پيشرفت ما را سد مينمايد, آزاد و رها از هرگونه خفت و خواري و بي غيرتي. آزاد از وابستگي به بيگانه و دست نياز دراز كردن به سوي اين و آنان.  براي چنين آزاد زيستني بايد كار كرد و شبانه روز زحمت كشيد. بايد همه زمينه هاي لازم را براي آزاد زيستن اعضاي جامعه در چهار مولفه آن آماده ساخت؛

مولفه اول عبارت از اين است كه مجموعه دولت و نهادهاي زير مجموعه اش همه زمينه هاي اقتصادي, اجتماعي, سياسي و فرهنگي كسب دانش, مهارت و توانايي  اعضاي جامعه را  در هر عرصه و  هر ميزاني كه لازم است مهيا سازند. كسب دانش آموزگار ميخواهد, مدرسه ميخواهد, دانشگاه, استاد و الي آخر. يعني اينكه همه زمينه هاي كسب دانش, مهارت و توانايي براي همه بدون استثنا و به ميزان لازم مهيا ميشود. آيا ما در اين رابطه شاهد اصلاحي بوده ايم؟

مولفه دوم ايجاد همه زمينه هاي مشاركت كامل و در حد توان افراد در پيشبرد امور جامعه است. بدين معنا كه دولت همه اهرمها و امكاناتي را كه در اختيار دارد بكار برد تا اعضاي جامعه فرصت مشاركت كامل سياسي, اقتصادي, اجتماعي و فرهنگي را بدون هرگونه محدوديتي پيدا كنند.

مولفه سوم آزادي فرد,  چنين است كه در همه نهادهاي جامعه چنان ساز و كار, نگرش و جوي حاكم باشد كه افراد و اعضاي جامعه بتوانند عقايد و ديدگاههايشان را ابراز دارند.

مولفه چهارم امنيت سرمايه و امنيت اقتصادي و سود است. دولت موظف است كه همه زمينه هاي   بهره مندي كامل فرد از سرمايه اش و هرآنچه كه حاصل كار و انديشه اش هست را فراهم سازد.

طبيعتاً هر كدام از مولفه هاي بالا نياز به شكافتن و بحث و بر رسي همه جانبه دارد كه از حوصله اين جلسه خارج است.

اميد است فرصتي پيش آيد كه در روند برنامه ريزي براي ايجاد زمينه هاي آزاد زيستن شهروندانمان به جزئيات آن نيز بپردازم.

گفته ميشود كه فرصت خدمت به مردم و پيشبرد اصلاحات به سرعت رو به پايان است. 

اين گزاره به چه معني است؟ پيشبرد كدام اصلاحات, اصلاح چه چيزي, چه سياستي, چه راهكاري, چه تجربه اي, كدام اقدامي؟ جناب آقاي خاتمي فرمودند: جامعه ما در آستانه آشفتگي قرار دارد: معلوم نيست كه آقاي خاتمي روي سخنش با كيست. خوب اگر فرض كنيم كه افرادي قصد آشفته ساختن جامعه ما را داشته باشند و من و شما هم  از آن با خبر شويم آنگاه به آقاي خاتمي مقام محترم رياست جمهوري خبر خواهيم داد كه بله عده اي در حال به آشفته كشانيدن جامعه هستند در اين راستا طبيعتاً انتظار چنين است كه رياست محترم جمهوري دستورات لازم براي مقابله با آن را صادر فرمايند.

معلوم نيست كه به اصطلاح اصلاح طلبان خواهان چه چيزي هستند كه به قول خودشان ديگراني از آن ممانعت ميكنند.

مردم ما به روشني خواهان:

كار و ايجاد اشتغال هستند.

خواهان حذف كنكور و ديگر آزمونهاي ورودي به دانشگاه ها و مدارس عالي هستند.

خواهان حل مسئله كم آبي هستند.

درمان و آموزش و آموزش عالي ملي را خواهانند كه به وسيله مالياتهاي مستقيم و غير مستقيم هزينه هايش را از قبل پرداخت كرده اند.

خواهان برچيدن بساط قاچاقچيان مواد مخدر هستند.

خواهان احداث مدارس و دانشگاه هستند.

مردم ما خواهان تدوين تاريخ واقعي و راستين سرزمينمان, مردمش با همه دستاوردهاي فني, علمي, سياسي, فلسفي, هنري و اعتقاديش هستند. تاريخي كه به وسيله بيگانگان و دشمنان اين مرز و بوم تحريف گشته و ما هم آنها را به خورد نسلهاي آينده كشورمان ميدهيم.

خواهان تربيت كادر آموزشي و درماني كارا هستند.

خواهان تقويت بخش خصوصي هستند و  همزمان مخالف به اصطلاح خصوصي سازي آنچه كه بايد دولتي باشد و بماند هستند.

مردم ما خواهان ارائه طرح و برنامه تشكيل اتحاديه اقتصادي ايران و كشورهاي همسايه هستند.

خوب آيا به اصطلاح اصلاح طلبان خواستند چنين كنند و كسي مانعشان شد؟ دولت كدام برنامه را در راستاهاي خواست مردم ارائه داده است تا كسي با آن مخالفت كرده باشد؟ واقعيت تلخ جامعه ما و آنچه كه دارد ميگذرد اينست كه دولت برنامه عملي روشن و شفاف در راستاهاي فوق را هنوز ارائه نداده است.

در جامعه ما بي برنامگي به معضلي بس عظيم تبديل شده است. بي برنامگي هم علت است و هم معلول. چرا؟ از آنجا كه نمايندگان مجلس ما براي حوزه انتخابي خود نيازي به ارائه برنامه پيشنهادي براي بهبود اوضاع حوزه انتخابي خود ندارند چنين به نظر ميايد كه قصد از بدست گرفتن اهرمهاي سياسي به منظور دست يافتن به اهرمهاي اقتصادي انجام ميگيرد.

تمركز قدرت سياسي و اقتصادي در دست افرادي كه قرار است كشور را اداره كنند موجب از ميان رفتن رقابت اقتصادي شده و در نتيجه جامعه به سوي فساد, رشوه و تملق پيش خواهد رفت.

در چنين حالتي امر مديريت به علت نبود رقابت اقتصادي متحول نخواهد شد. چرا؟ چون رقيبي اقتصادي موجود نيست كه مديريت پيشرفته براي ارائه بهترين كالا و خدمات با هزينه اي حداقل مد نظر باشد. هر چه توليد شود با هر كيفيت, قيمت و كميتي به علت در دست داشتن اهرم سياسي و ديگر ساز و كارهاي آن به فروش خواهد رسيد. پيامد چنين امري را امروز ما در جامعه خود شاهديم. آنچه كه در كشور توليد ميشود هنوز نتوانسته است با نمونه هاي بازار جهاني همخواني داشته باشد در نتيجه راهي هم به بازارهاي دنيا پيدا نخواهد كرد.

عدم مديريت متحول و پيشرفته كه خود به خاطر بي برنامگي ايجاد شده بود باز هم به:

- بي برنامگي شديد تر

- به هدفي مزمن

- هرج و مرج در همه گستره هاي جامعه

- وابستگي و واپسگرايي در جامعه

- و در نهايت پائين ماندن كيفيت و كميت كالا و خدمات

- تضعيف بخش خصوصي,  وابستگي كامل كشور به ديگر كشورها و در نهايت به خطر افتادن كامل امنيت ملي منجر خواهد شد.

من براي برون رفت از بحران موجود پيشنهاد ميكنم كه به سرعت و بدون هرگونه اتلاف وقتي, دولت, گذشته خود و دولتهاي پيش از خود را مورد ارزيابي و ارزشيابي دقيق قرار دهد. دستاوردها را در كنار كم كاريها و اشتباهات مورد كنكاش و  بررسيهاي همه جانبه قرار دهد. دست از مذاكره با آمريكا و اين حرفها هم بردارد و برنامه خود در جهت برآورده ساختن نيازهاي كشور در همه عرصه هايش را تدوين و انتشار دهد.  از همه مهمتر خود را از شر اين كلمه به اصطلاح اصلاحات برهاند و در جهت مطالبات راستين و شفاف مردم برنامه عمل ارائه دهند. در پايان بايد گفت دوصد گفته چون نيم كردار نيست.   و السلام

چهارم خرداد ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و يك

دو ركعت نماز و بوسه بر اين خاك

كوله باري از هفده سال تجربه، تلخي، شادكامي و پيروزي را بر گرده، راهي كشورم  شدم كشورم!  سرزمين پدرم، پدر بزرگهايم، سرزمين بهرام، سرزمين من! سرزمين مادرم هم او كه اشكهايش، قلب پر مهر و ديده نگرانش همواره بدرقه راه پر مخاطره و روان جستجوگرم بوده است. گام بر خاك پاك سرزمينم ايران نهادم كه به زانويم در آورد.  دو ركعت نماز و بوسه بر اين خاك، بر اين گوهر، بر اين معجون كه عطر دل انگيز تاريخ و گهواره تمدن جهان را با خود به همراه دارد. راستي در برابر عظمت اين سرزمين كه نشاني از خداي را با خود دارد، سرزمين برگزيده او و همه برگزيدگانش، چه احساسي را ميتوان داشت؟   آنچه را كه ميشد فهميد زين احساس، خود را غير قابل وصف مينمود. كنكاشم در يافتن آن گل واژه اي كه لطافت، آن سخني كه زلالي و آن شعري كه خوشايندي آن لحظه ها را بيان كند بيهوده ماند. هنوز خود را از چنگال اين استيصال نرهانده بودم كه وارد سرسراي فرودگاه شدم،. آنجا كه مرا باجان پذيرا شدند.  پردل و با لبخندي زيباتر از زندگي خوشامدم گفتند. مردم ميهنم! هم آنان كه نمي شناختمشان ولي از خود برايم آشنا تر بودند! آشنايان ديرين، آشناياني به قدمت تاريخ، به قدمت گيل گميش، به قدمت آدم.

بيرون، پشت پنجره هاي انتظار، كف دستهاي مهربان هويدا بودند. چشمان زيبا، جفت چشماني سياه و پر از شوق، چهره هايي خندان چون شكوفه هاي سيب، شكوفه هاي گيلاس، شكوفه هاي آدميت نه دستي، نه دو، نه صد كه صدها دست با حركتي گويا، گوياتر از هر سخني، هر بياني، گوياتر از هر شعري خوشامدم گفتند.                                                       منوچهر رضاوندي 1381


دست آمريكائيان در پوست گردو!

ايالات متحده امريكا باري ديگر و به بهانه اي ديگر سرزميني و مردمي ديگر را مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار داد. اين حركت در پي دست آويزي از پيش طراحي شده به چند منظور انجام گرفته است؛

* متوقف كردن روند شكل گيري اتحاديه اروپا و ممانفت از شكل گيري اتحاديه هاي مشابه چون آسه آن، نفتا، اتحاديه كشورهاي فلات ايران ، اتحاديه كشورهاي اسلامي و ديگر پيمان هاي منطقه اي، 

* محاصره ايران با به اشغال درآوردن عراق و در زدوبندي چند جانبه و مداخله جويانه استقرار نيروهاي نظامي خود در كشورهايي چون گرجستان، آذربايجان و.....

* تحت فشار قرار دادن روسيه به منظور قطع روابط تجاريش با ايران.

اگر چه شرايط موجود بسيار پيچيده، سخت، هولناك و دردآور مينمايد اما آمريكائيان به ويژه جمهوري خواهان دارند به خرج و هزينه ماليات دهندگان، دوستان خود را در جهان از دست ميدهندكه جاي بسي تاسف است چه آمريكائيان با ثروت، فن وفن آوري و وسعت سرزميني كه دارند ميتوانند به جاي حركتهايي از اين قبيل دوست ملتها باشند. با كمك و  ياري رسانيدن به ديگران خود را محبوب سازند و نه منفور.

امروز اتحاديه اروپا, با وجود, بي ميلي آمريكائيها شكل گرفته و  با به بازار آمدن يورو شكل بر جسته تري را به خود گرفته است، ميرود كه به نمونه اي براي شكل گيري اتحاديه هايي مشابه از جمله اتحاديه كشورهاي مسلمان, اتحاديه كشورهاي آفريقايي و آسه آن و..... تبديل شود. شكل گيري چنين اتحاديه هايي  به نظر عرصه را بر نظريه پردازان خود برتر بين و جنگ طلب آمريكايي بسيار تنگ كرده است. ديگر دلارهاي سبز آمريكايي نخواهد توانست بدون ارائه هيچگونه خدمات و كالايي ثروت هاي باد آورده را به ايالات متحده آمريكا سرازيرسازد و نيز از همين روي است كه آمريكائيان  به هر طريقي قصد متوقف ساختن روند شكل گيري اتحاديه ها  را دارند. بر پايه انعكاس شديد افكار عمومي دنيا عليه جنايت از پيش طراحي شده روز بيستم شهريور ماه امسال و در همان لحظاتي كه اكثر انسانهاي جهان همدردي خود را با مردم ايالات متحده آمريكا اعلام كردند و  در همان ساعات اوليه غم, ماتم و سوگ,  دولت جمهوري خواه ايالات متحده آمريكا به جاي همدردي با قربانيان آن جنايت دهشتناك, عليه افغانستان و مسلمانان جهان جنگ صليبي خود را اعلام كرد. اگر چه اينجا و آنجا اعلام جنگ عليه مسلمانان اشتباهي لپي قلمداد شد اما در عمل شاهديم كه آنچه در انديشه جنگ طلبان دولت ايالات متحده ميگذرد همانا جنگ و ريختن خون انسانهاي بيگناهي است كه تنها "گناهشان" تمدن ديريني است كه با خود همراه دارند.

امروز كه مردم رنجديده افغانستان توانسته است با مبارزات خستگي ناپذير و از دست دادن فرزندان برومند و عزيزان بيشماري زندگي عادي را باري ديگر به ميهن خود باز گرداند آمريكائيها به بمباران و ويران كردن كشور ادامه ميدهند. مردم بيگناه و بي پناه بيشماري را كشتار كرده اند. همه ميدانند كه دنبال دستپروردگان خود گشتن تنها بهانه اي بيش نيست. من معتقدم كه به نفع آمريكائيان خواهد بود كه هر چه زودتر به اين ويراني و كشتار بي فرجام پايان دهند و بيش از اين هم بحران سياسي اقتصادي خود را به ديگران تحميل نكنند. اتحاديه اروپا شكل گرفته است و  ديگر اتحاديه ها هم به زودي شكل خواهند گرفت. اين حكم و ضرورت تاريخ است و مانعي را بر نمي تابد. پس چه بهتر كه آمريكائيان از چنين فرصتي استفاده نمايند و خود را در روند شكل گيري اين پديده نوين شريك سازند تا اينكه به مانعي در برابر ‌آن قرارگيرند.

 تنها راهي كه آمريكائيان در اين مقطع از تاريخ پيش روي دارند همانا فراخواني همه نيروهاي نظامي خود از منطقه,  پايان دادن به دخالت در امور ديگر كشورها و از همه مهمتر عدم پشتيباني از كشتار مردم بيگناه و بي پناه فلسطين است.  شواهد و روند رويدادها نشان از آن دارند كه آمريكائيان به سياستهاي مداخله جويانه خود ادامه خواهند داد. اين خود روز به روز و هر روز بيش از گذشته آمريكائيان را در جامعه جهاني به سوي انزواي بيشتري سوق خواد داد. در اين راستا هستند كشورهايي  كه دوش به دوش آمريكائيان تداوم اين روند را،  كه بي ترديد عليه منافع دور و نزديك ايالات متحده آمريكا خواهد بود،  تشويق و تشديد خواهند نمود و هرچه بيشتر دست آمريكائيان را در پوست گردو قرار خواهند داد.

طبيعي است كه ما ايرانيان  به  امر عادي سازي روابطمان با آمريكائيان مي انديشيم و آنرا مورد بررسي هم قرار ميدهيم. اما تازاندن اين عادي سازي، مخصوصاً در اين مقطع به هيچ وجه توصيه نميشود. چه خطر خود بزرگ بيني آمريكائيان هر حركت صلح طلبانه را نشاني از ضعف قلمداد كرده و در نتيجه به ضد خود تبديل خواهد شد. حقيقت اين است كه در هر حال آمريكائيان از منطقه خارج خواهند شد چه با تدبير و معقوليت برخي سياست مداران واقع بين ايالات متحده و چه با زور و مبارزه مردم منطقه. به همين دليل بايد توجه كرد كه بايد از هرگونه تلاش براي عادي سازي روابط با ايالات متحده آمريكا دوري جست و لازم است كه تكرار كنم؛  اولين شرط عادي سازي روابط و مناسبات ما ايرانيان با ايالات متحده آمريكا فراخواني همه نيروهاي نظامي آمريكا از منطقه است. فلات ايران بايد به منطقه صلح, آرامش و بري از نيروهاي نظامي آمريكا تبديل شود. 

در ارتباط با آخرين اظهارات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا بايد گفت كه سياست ايالات متحده آمريكا نسبت به كشور ما همواره سياستي تنش افزا بوده است و علت آن هم بحران هويتي است كه آمريكائيان از آن رنج ميبرند. بدون شك مردم كشور ما با حضور يكپارچه خود در راه پيمايي سالگرد انقلاب باري ديگر پاسخ اظهارات رئيس جمهوري آمريكا را خواهند داد و آنان را باري ديگر به خود خواهند آورد.

والسلام                                           

منوچهر رضاوندي

بهمن ماه يك هزار و سيصد و هشتاد هجري شمسي

 

  اصلاحات و آزادي                    سخنراني در مركز اسلامي لندن، مرداد ماه 1380

 در اين بحث سعي خواهم كرد كه تعريفي متعارف را  از اصلاحات ارائه داده و آنگاه با پرداختن  به  چرا و چگونگي بهبود بخشي  و لزوم  بي نقص گرايي در اقدامات و فعاليتهايمان به عنوان مبرم ترين  امري كه  شرايط لازم را براي هر چه آزادتر  زيستن شهروندانمان ممكن مي سازد سخنانم را به پايان خواهم برد.
واژه "اصلاح" كه معمولاً به صورت جمع آن يعني  اصلاحات بكار برده مي شود و متداولتر هست,  به معناي سرو سامان دادن, آراستن, سازگار ساختن,  نيكو كردن و  بهبود بخشيدن آمده است.
به مجموعه اي از اقدامات, اعمال و دگرگوني هايي كه بر روي امري چون نظم و يا نهادي اجتماعي, قانون و يا سياست, روش و منشي انجام ميگيرد تا در آن  تحول, توسعه و يا بهبودي حاصل گردد اصطلاحاً  اصلاحات مي گوييم.  اصلاحات امري نيست كه تنها در سطح يك نظام و نهاد اجتماعي انجام پذيرد. همه ما در روند زندگيمان خواسته و يا ناخواسته همواره مشغول اصلاح خود و پيرامون خود هستيم. خود را, موضوع كارمان را, زمينه كارمان را, شيوه ها, فنون و شگردهاي كاريمان را دانسته و يا نادانسته اصلاح ميكنيم
بايد به  امر اصلاحات به گونه اي همه جانبه نگريست و توجه داشت كه  بهبود بخشيدن و  نيكو ساختن معمولاً در مورد هر دست ساخته اي, هر پديده اي و هر آنچه كه كار كردي را داراست در مقطعي,  ناگزير انجام ميگيرد. معمولاً و منطقاً هر آنچه كه ديگر آن نيست كه بود و يا اينكه ديگر از عهده آنچه كه بايد بر نيايد, يا آنگونه كه هست, به وضعي كه موجود هست كاركردي كم سود و در نهايت منفي و زيان آور داشته باشد مورد يك سلسله اقدامات بهبود بخشي,  تعمير, مداوا و اصلاح قرار ميگيرد. و يا اينكه دستگاهي, پديده اي و يا نهادي با وجود بي نقص عمل كردن  و با وجود اينكه حد اكثر استفاده از آن انجام ميگيرد كماكان به دلايلي,  ديگر استفاده از آن به صرفه نيست بايد مورد بازبيني و تحول قرار گيرد, آنگاه ما وارد مقوله اختراع و نوآوري ميشويم كه بحثي است جداگانه.

ارزيابي آنچه كه بايد مورد اصلاح قرار گيرد خود در جريان موجوديت و كاركردش نمايان شده و الزام بهتر ساختن, توسعه, بهبودي و يا كاملاً دگرگون ساختن آن در ذهن فرد و يا  اكثريت افرادي كه با آن سروكار دارند شكل ميگيرد.

هر آنچه كه مورد اصلاح قرار ميگرد خواسته يا ناخواسته, با برنامه عملي از پيش و يا سر خود و بدون هر گونه برنامه اي اجزاي تشكيل دهنده آن مورد بررسي قرار ميگيرند. كاركردها و وظايف تك تك اين اجزا’,  كاركردهاي هماهنگ و درون مرتبط مجموعه چند جز نيز بررسي ميشوند و در نهايت نتيجه كلي كاركرد همه اجزا  در هماهنگي با يكديگر مورد ارزيابي قرار ميگيرند. پس از اين بررسي همه جانبه اقدامات بهبود بخشي و اصلاح بر روي آن انجام خواهد گرفت تا نتيجه مطلوب به دست آيد.

در شناسايي نارسائيها و نواقص خواه  شيوه عملي برنامه ريزي شده  بكار برده شود و خواه كه در بوته عمل و رفته رفته وجود نواقص و كاركردهاي زيان بخش پي برده شود, در هر دو حالت. اقدامات و شيوه عمل هاي  بهبود بخشي, توسعه و تحول بنا و مبتني بر  ميزان آگاهي اصلاح كنندگان از موضوع و امكانات فني, كارشناسي و سازماني انجام خواهند گرفت.

بايد به اين امر مهم توجه داشت, كه اصلاحات امري است مداوم, بي وقفه و بدون آغاز و پايان.  نميتوان گفت كه اصلاحات را كي بايد آغاز كرد و كي به پايان برد. اما كيفيت اصلاحات را چرا! كيفيت اصلاحات در هر عرصه و ميزاني بستگي به ميزان آگاهي, پختگي و مهارت افرادي دارد كه در گير آن اصلاحات هستند. كيفيت اصلاحات و سامان بخشي در جامعه, سازمان و نهادي پيچيده, طبيعتاً با كيفيت همان اصلاحات  در جامعه و سازماني ساده تر و بدست افرادي كم تخصص تر متفاوت خواهد بود.

دامنه و شدت و به درازا  كشانيدن  اصلاحات همزمان تعيين كننده عرصه اصلاحات نيز هست. براي مثال در صورتيكه بهبود بخشي جاده ها و راهها  ناچيز و ناكافي باشد تاثير نواقص در امر ترابري و ارتباطات موجب بروز نقص در ديگر بخشهاي حيات جامعه خواهد شد. ناكافي بودن  و كم دامنگي اصلاحات بر روي قوانين اجتماعي, سياسي و اقتصادي  اصلاحات در نهادهاي گوناگون را ناگزير خواهد كرد و در همين راستا كش دادن و كم دامنگي و ناچيز بودن اصلاحات در نهادهاي تشكيل دهنده نظمي اجتماعي اصلاحات را  در كل آن نظم اجتماعي در دستور روز قرار خواهد داد.
بايد به اين امر توجهي جدي داشت كه اصلاحات خود درمان, برون رفت از معضل و بهبودبخشي عمل و اقدام است و نه هدف. نبايد اجازه داد كه امر اصلاحات به عمده و خود اقدام, عمل توسعه به غير عمده و امري درجه دوم تبديل گردد. كليد و رمز  اصلي پيشرفت ما  در كار هدفمند و  برنامه ريزي شده در چار چوب زمانبندي مشخصي است كه بايد با وسواس و توجهي ويژه در بي نقص پيش بردن آن همه توش و توانمان را بكار گيريم. خالي از ضرر نيست تكرار كنم  هر آن عملي را كه انجام ميدهيم, هر آن وظيفه اي را كه بر عهده داريم بايد بي نقص به انجامش رسانيم. بي نقص عمل كردن هر آن چيزي است كه ما بي اندازه  و شايد بيشتر از نان شب به آن احتياج داريم.  رويكرد و نگرش ما بايد در اين جهت دگرگون شود. هنرمندان ما نويسندگان ما آموزگاران, استاد و استادكاران ما بايد بي نقص عمل كردن را ترويج نمايند آنگاه اصلاحات به عنوان مكمل بي نقص عمل كردن معناي و جاي واقعي خود را باز خواهد يافت.
واقعيت اين است كه ما ايرانيان تصميم گرفته ايم كشورمان را با سرعتي  بيشتر از هميشه توسعه دهيم. در جريان اين توسعه هدفمند با دقت و وسواس برنامه ريزي و زمانبندي  شده ما ناگزير و مدام بايد كيفيت دامنه و ديگر عناصر تشكيل دهنده فعاليتهايمان را در همه گستره ها ارزيابي و با توجه به نقاط قوت و ضعف خود آنها را بهبود بخشيم. برايند چنين سير, چگونگي و كميتي در فعاليتها و اقداماتمان جامعه اي خواهد بود كه همه شرايط لازم را براي كسب دانش, مهارت و توانايي در هر عرصه و ميزاني, را براي شهروندانمان فراهم دارد. بي نقص عمل كردن و برنامه ريزي  ما در عرصه هاي سياسي و فرهنگي آنگونه خواهد بود كه زمينه هاي مشاركت كامل و در حد توان همه شهروندانمان در پيشبرد امور جامعه مهيا خواهد شد.  عقايد و ديدگاههايي كه احتمالاً كيفيت زندگي فردي و اجتماعي ما را  در بعدي از ابعاد مادي و معنوي آن بهبود بخشد بدون هرگونه محدوديتي ابراز خواهند شد. بهره مندي كامل همه شهروندان سرزمينمان از سرمايه و هرآنچه كه حاصل كارشان  هست ارمغاني ديگر در اين راستا خواهد بود.

و اينچنين خواهيم توانست ادعا كنيم كه در عمل "آزادي" را تعريفي نوين بخشيده ايم. ميتوانيم زيستي شايسته تر را براي همه آناني كه در اين سرزمين مقدس ميزيند فراهم سازيم.

چه آزادي فرد در كسب دانش, ابراز عقيده, مشاركت كامل در اداره امور كشور و بهره مندي كامل از سرمايه و هرآنچه كه حاصل كارش هست متبلور ميشود.

و السلام
منوچهر رضاوندي
ششم مرداد ماه هزار و سيصد و هشتاد

 

 دولت ناظر          سخنراني در كانون توحيد لندن       بهمن ماه 1380

بسم الله الرحمن الرحيم

انسان موجودي است اجتماعي. بدين معنا كه تنها نميتواند زيست خود را تداوم بخشد. انسان در تجمع آگاهانه خود به منظور رفع نيازهاي مادي و معنويش نوعي همزيستي با ديگران را پذيرفته است.  انسان در اين همزيستي وارد يك سلسله روابطي ميشود كه ناگزير او را به سوي شكل دادن سازمانها و نهادهاي اجتماعي گوناگوني سوق ميدهد.  در طي چنين جرياني نيازهاي نويني زاده ميشوند كه حل آنها مستلزم شكل گيري سازمانها و نهادهاي بغرنجتري است. دولت كه وظيفه اش اداره امور جامعه است شكل بسيار بغرنجي از سازمان اجتماعي است كه براي اولين بار در سرزمين ما ايران شكل گرفت, تكامل يافت و نهادهايي را بنا نهاد كه تا به امروز نام, شكل و وظايف خود را كماكان حفظ كرده اند.

توجه اعضاي جامعه ما به ساختار دولت دير زماني است كه افزايش يافته است. با توجه به اينكه دستاوردهاي كشور ما بارز و چشم گير هستند,  همزمان بر اين باور هستيم كه با مشكلاتي نيز روبروييم كه حركت ما را در دست يافتن به اهداف بلند مدتمان كند ساخته است.  هر كس از زاويه و جهتي  به قضايا  مينگرد, آنها را  تعريف  و تجزيه و تحليل ميكند و تا آنجا كه ممكن هست راه برون رفت را هم ارائه ميدهد.  واقعيت اين هست كه همه به نوعي درست ميگويند,  اما ترسيم برآيند مجموعه اين نظرات بسيار مشكل و گاه نشدني است.     چه ميتوان كرد؟

ما ايرانيان با كوله باري از تاريخ و تجربه بر دوش,  با وجود همه دشمنيها, دستان و چشمان حريصي كه در پي خرابكاري در روند پيشرفتمان هستند ميخواهيم راه پيشرفت كيفي خود را با حد اقل دردسر و حد اكثر نتيجه و دست آورد طي كنيم.   ما به دلايل بديهي نيازمند طرح برنامه هايي هستيم كه در كوتاه ترين زمان ما را براي عصري آماده سازد كه استفاده سرسام آور از سه عنصر اطلاعات, ماده و  نيرو كامپيوترهاي نسل تازه تري را در عرصه هاي پزشكي, آموزش و پرورش و صنعت به خدمت گرفته است. روند شتاب آلود و هول انگيز پيشرفت, تسخير جهان ناشناخته ها, تجربه هاي اعجاز انگيز انسان در عرصه هاي مختلف و بيشمار زندگي, جايي را براي وقت تلف كردن باقي نگذارده است. پيش از هر چيز بايد توجه كنيم كه ما بايد از تجربيات تاريخي خود حد اكثر بهره را بگيريم. من بر اين باورم كه ما بسيار كم به كاويدن تاريخ و دستآوردهاي خود پرداخته و ميپردازيم. عدم پرداختن به گذشته خود, نا آگاهي و يا كم دانشي ما در ارتباط با آنچه كه بوده ايم و يا داشته ايم زيانمند است, مخرب است و ميتواند ما را از خود بيگانه سازد. از خود گريزي برخي كه حتي زبان خود را دارند به فراموشي ميسپارند از همين روست.  ما بايد به درستي و با دقت و وسواسي خاص تاريخ خود را بكاويم, بنگاريمش و مورد تجزيه و تحليل قرارش دهيم والا ديگران با تحريفهاي بسيار آن را برايمان خواهند نگاشت, كما اينكه چنين كرده اند و ما هم زيانهاي آنرا با گوشت و پوست و استخوان حس كرده ايم.

ما براي اولين بار  پانصد و پنجاه و نه سال پيش از ميلاد حكومت و وزارت و ديگر زير مجموعه هايش را شكل داديم. يعني در واقع نهادهاي  "حكومت" و  "وزارت",  ساخته و پرداخته جامعه ايراني هستند.  سازمانهاي اداري,  سپهسالاران, ماليات گيران, بازرسان اداري و وجود نظم و راههاي ويژه براي ارسال پيامها و نامه ها به چهل ساتراپي كه هركدام خود داراي سازمانهاي اداري خاص خود بودند,  همه و همه اينها مستلزم وجود سازماني بسيار پيچيده و پيشرفته بودند كه ما شكلشان داديم.  در عصر هخامنشيان و ساسانيان شاهنشاهان وزيراني را در استخدام داشتند كه به عنوان مخالف و موافق در اداره امور كشور رايزني ميكردند. وزيران دست راست و دست چپ, كه در روند مخالفتها و موافقتهاي خود با امري از امور كشور,  دست يافتن به بهترين تصميم را ممكن مي ساختند.

در دوران پس از اسلام اداره امور سرزمين ما كماكان بر پايه تجربيات گذشته تداوم خود را حفظ كرد. سرزمين ما در دامن خود نامداراني چون ابن سينا و فارابي را پرورد. فارابي كه پايه جامعه شناسي را در جهان پي ريخت. ما در پويش و جريان تاريخ پر فراز و نشيب خود توانسته ايم بر مشكلات و معضلات بس عظيمي سرفرازانه پيروز گرديم.

باري بهتر است به آنچه كه امروز با آن درگير گشته ايم  بپردازم. امروز بيش از هر زماني سخن از حزب و جناح و جناح بندي است. امروز شاهديم كه درگيريهاي جناحي چگونه توانسته است وقت و نيروي جامعه ما را به هدر دهد.  چگونه ميتوانيم خود را از چنگ چنين پديده اي رها سازيم؟ احزاب و جناحهاي موجود كه شكل دگرگون يافته انديشه نخستين وزيران و رايزنان دست راست و دست چپ هستند,  بخشي از علل عدم پيشرفت ما در راستاهاي گوناگون حيات كشور هستند. اصولاً احزاب شكل ميگيرند كه منافع گروهي را حفظ نمايند. يا اينكه براي بر كرسي نشاندن و به عمل در آوردن انديشه اي شكل گرفته اند.   مردم را با تبليغات و ديگر شيوه هايي كه مقدور هست به پذيرش آن انديشه قانع ميسازند و از اين رهگذر در هرم قدرت قرار ميگيرند  و يا اينكه  به خاطر مجموعه اي از هر دو دليل؛  هم حفظ منافع شخصي و گروهي و هم به كرسي نشاندن انديشه اي,  شكل ميگيرند و دولت و قدرت را در روندي,  كاملاً در اختيار ميگيرند.

بايد توجه داشت كه احزاب در پويش شكل گيري خود و در روند دست يازيدن به قدرت دچار دگرگونيهايي طبيعي و اجتناب ناپذير ي ميشوند كه تغيير در نگرش, رويكرد, رفتار و كردار اعضايش را به دنبال خواهد داشت.

بر رسي تاريخ احزاب در سراسر جهان نشان داده است كه  سردمداران احزاب پس از به قدرت رسيدن و چشيدن طعم آن,  از همه اهرمهاي مشروع و غير مشروع, دولتي و غير دولتي براي باقي ماندن در هرم قدرت بهره گيري كرده اند. اين افراد پس از به قدرت رسيدن و به كرسي نشاندن انديشه هايشان به ناگهان هر آنچه را كه بدان باور داشتند و مردم را به آن قانع كرده بودند را فراموش ميكنند و به انحصارگراني تبديل ميشوند كه تنها و تنها به امتيازات كسب شده خود و خانواده خود مي انديشند و لاغير.

 در اينجا براستي حساب استثنا را از قاعده  بايد جدا كرد.  چه من در پي شكل دادن به اين انديشه و امر هستم كه خود وجود حزب هست كه چنين رفتار ناپسندي را  در افراد موجب ميشود و همه سازوكارهاي ماندن در هرم قدرت و فريب ديگران را در خود بوجود ميآورد. و نه لزوماً خصلت افراد.

اعضاي تصميم گيرنده و در راس هرم قدرت,  همزمان مخالفين خود را به بهانه تخطي از انديشه هايي كه خود ديگر بدانها اعتقادي ندارند محاكمه و تنبيه ميكنند.  اين خاصيت قدرت سازمان يافته است. اين روند, اين پديده به طور طبيعي مانع از ورود ديگران به هرم قدرت ميشود.  اعضاي جامعه به صورت طبيعي در مقابل چنين

 پديده اي قد علم ميكنند و  يا با سازمان دادن حزبي ديگر قدرت را از سردمداران حزب در حاكميت ميربايند و خود همان خواهند شد كه ديگران شدند و اين سير سيري است زنجيره وار و بدون وقفه.

در حالتي كه بسيار هم معمول هست, دو حزب در كش و قوسي و در جنگي زرگرانه قدرت را به يكديگر محول ميكنند و نمايندگي و سياست را به امري تجاري و نان و آب دار تبديل ميسازند و اينگونه زمينه هاي مشاركت سياسي ديگران را سد ميسازند.

اين شيوه شكل گيري و به قدرت رسيدن احزاب را در همه جهان شاهد بوده ايم و روشن است كه كش و قوس هاي حزبي و جناحي در ارتباط با پذيرش و يا رد هر طرح اقتصادي, اجتماعي و يا فرهنگي فقط و فقط در ارتباط با حقظ منافع حزبي معنا پيدا ميكند و نه بر مبناي سودمند بودن و يا زيانمند بودن طرح براي كل جامعه.

در اين ارتباط ديگر چندان مهم نيست كه طرح و برنامه تا چه اندازه براي كشور سودمند هست. مهم آنست كه طرح از سوي حزب مخالف ارائه شده است و اعضاي حزب رقيب بايد با آن مخالفت كنند, كه بسته به مهارت اين حزب در سخنوري و شدت و دامنه نفوذ شخصي و گروهي اعضاي حزب,  طرح رد خواهد شد و هرگز روي عمل را به خود نخواهد ديد و  البته باالعكس آنهم صادق است. طبيعتاً از اين رهگذر زيانهاي بي حد و گاه جبران ناپذيري به روند توسعه  يك كشور و جامعه وارد ميشود.

در جوامع ضعيف احزاب صد چندان آسيب پذيرترند. پيش از هر چيز افراد بومي با سازمان دادن احزاب بدنه و پيكره اي از انسانها را آماده ميسازند كه به شكل و به عنوان ارتشي مطيع و فرمان بردار عمل خواهد كرد. كوچكترين مخالفتي به شدت سركوب ميشود. فساد و رشوه به امري عادي در احراز مقام و امتياز تبديل خواهد شد و در نهايت نفوذ بيگانگان به چنين حزب و دسته اي بسيار آسان خواهد شد.

خوشبختانه ساختار دولت ما را وجود احزاب شكل نداده اند. اگر چه وجود جناح ها و دسته ها و گروههاي اعلام نشده اينجا و آنجا خود را نمايان ميسازند ولي ميتوان اميدوار بود كه ما خواهيم توانست ساختاري نوين را به عنوان دولت ناظر شكل دهيم و مطمئن باشيم كه به گزينه اي براي ساير كشورها نيز مبدل خواهد شد.

 روزنامه اطلاعات بين المللي مورخه بيست هشتم آذر ماه هشتاد در خبري اعلام كرد كه  احمد صفايي فر مدير كل پارلماني دولت با اعلام اينكه  اصلاحيه قانون انتخابات  در هيات دولت مطرح و براي تصويب در اختيار مجلس شوراي اسلامي قرار خواهد گرفت, اظهار اميدواري كرده است كه تصويب اين اصلاحيه بخش عظيمي از  مسائل بين مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان را حل خواهد كرد. وي بخش عمده اين ابهامات را مربوط به نظارت شوراي نگهبان دانسته است.

اصل نود و نهم قانون اساسي وظيفه شوراي نگهبان را چنين بيان كرده است:

" شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري, رياست جمهوري, مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراي عمومي و همه پرسي را بر عهده دارد. (قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران)

"ابهامات قانون فعلي انتخابات كه بخش عمده از مشكلات و اختلافات ميان مجريان قانون را سبب شده است" ناشي از تعبيراتي است كه ميتوان از اين اصل قانون اساسي داشت. 

حقيقت اينست كه اگر مردم شعور و آگاهي لازم را براي انتخاب و پشتيباني از نظامي چون جمهوري اسلامي را داشته باشند كه دارند, آگاهي و شناخت لازم براي انتخاب و فرستادن نمايندگان خود به مجلس شوراي اسلامي را هم بدون هرگونه واسطه اي دارا هستند. هر آنكه اين حقيقت و شناخت را مورد پرسش قرار دهد خود بخود صلاحيت سخن گفتن از سوي مردم را از دست ميدهد. بايد به اين امر توجه جدي داشت كه كشور ما به تماميت خود در معرض خطرات گوناگوني است. دلسوزان كشور و نظام طبيعتاً در راستاي مصون نگه داشتن كشور از خطرات احتمالي در تلاشند كه افرادي بسيار لايق را از طريق غربال كردن و  عبور دادن از صافيهاي شوراي نگهبان در راس امور قرار دهند كه باور و نيتي است ستودني و قابل تقدير. اما نيت و باور تنها بدون داشتن سازوكاري مناسب كافي نيست. ما نيازمند سازوكاري هستيم كه به راستي ظرفيت و توان ممانعت از ورود افراد نالايق را به هرم تصميم گيري و در راس امور قرار گرفتن آنها را براي مدتي مديد و طولاني در هر شرايطي داشته باشد. در اين ارتباط ميدانيم كه  حزب و كاركردهاي حزبي به علل گوناگون نتوانسته است نقش قابل ملاحظه و راهگشايي را در اداره امور كشور و يا در به چالش كشانيدن بحثها, تصميمات و عملكردهاي دولت  ايفا نمايد. درگيريها و كش و قوس هاي جناحي موجود نه به خاطر بي صلاحيتي نمايندگان كه به علت طي نشدن روندي لازم و نبود سازوكاري مناسب نمايندگي شكل گرفته و ميرود كه زيانهاي جبران ناپذيري را به امنيت ملي كشور وارد آورد, كه اين خود گواهي است به نياز شديد ما براي  ايجاد و شكل دادن به دولتي ناظر كه بتواند آزادانه و بدون هرگونه دغدغه خاطري بحثها, طرحها و تصميمات نمايندگان مجلس و دولت را به چالشي جدي و غير جناحي بكشاند و  همزمان قابليت و ظرفيت زدودن نگراني همه ما را در مورد ورود افراد نالايق به جايگاههاي تصميم گيري, يك بار براي هميشه,  دارا باشد.

 براي اين منظور طرح زير را پيشنهاد ميكنم:

  • - هر  شهروند  بدون هرگونه محدوديتي,  با توجه به اصول قانون اساسي, بتواند با ارائه برنامه اي براي حوزه انتخابيه اش كه بر اساس نيازهاي آن حوزه و برنامه هاي درازمدت,  ميان مدت و كوتاه مدت  دولت تنظيم شده باشد ( تشخيص اين امر هم به خود راي دهندگان واگذار ميشود كه با راي خود چنين برنامه هايي را رد و يا مورد تاييد قرار ميدهند) درانتخابات شركت كند.

  • -از ميان شركت كنندگان دو نفري كه بالاترين تعداد آرا را به خود اختصاص داده اند به مجلس شوراي اسلامي راه يابند.

  • -مجموعه نفرات دوم, نمايندگان ناظر مجلس را شكل دهند.

  • -نمايندگان ناظر, وزرا و هياتهاي ناظر را از ميان خود به عنوان دولت ناظر به مدت دو سال  انتخاب كنند.

  • -وظيفه دولت ناظر ,  به چالش كشيدن همه تصميمات و عملكردهاي دولت خواهد بود.

در اين ارتباط وظيفه شوراي نگهبان؛

  • -نظارت بر اجراي انتخابات خواهد بود و نه اعمال نظر و تاييد و يا رد نمايندگان مردم.

  • -ارجاع نماينده و يا نمايندگان به حوزه انتخابيه در صورتيكه پس از راه يافتن به مجلس  از عمل و تلاش در راستاي تحقق برنامه هاي خود سر باز زنند.

طبيعتاً طرح "دولت ناظر" مستلزم تغييراتي در قوانين انتخابات خواهد بود.

 در راستاي ايجاد چنين سازوكاري بايد توجه كنيم كه مردم سالاري ابزار حاكميت سياسي اقليت بر اكثريت است كه به منظور و بر پايه "حفظ" حقوق اجتماعي اكثريت راي دهندگان, ترسيم شده از سوي اقليت بر مبناي درك و شناخت اكثريت از زيستي مطلوب, شكل ميگيرد. شركت كامل و همه جانبه بزرگسالان جامعه در اداره امور  زندگي اجتماعي خود, بسته به درجه اي از بلوغ, رشد, و شناخت آنان در عرصه هاي گوناگوني است كه تبلورش در نهادهاي سياسي, اجتماعي, اقتصادي و فرهنگي جامعه قابل مشاهده است. دستيابي به كيفيتي نسبتاً عالي در اين راستا, خود عميقاً ريشه در ميزان بغرنجي و تكامل آگاهي, دانش, فن, ادبيات, هنر, سازمان, سازمان يابي و سازمان يافتگي اعضاي جامعه دارد.

و السلام                               منوچهر رضاوندي         27بهمن ماه 1380

  چه بايد كرد؟

  چه بايد كرد، چگونه بايد ايران زمين را از تجاوزات بيگانه به دور نگه داشت؟ پرسشي در ذهن, دغدغه و    بيمي در خاطر.

انگار چندان مهم نيست كه ما تا چه اندازه متمدن, صلح طلب و خواهان آرامش هستيم. مهم آنست كه دشمن غير متمدن خود را تا دندان مسلح كرده و جنگ ميطلبد و با قربان و صدقه هم نميتوان جلودارش شد. با زر و زور توانسته هر آنكه را كه خواسته به خدمت در آورد. خدمتگزارانش هر آنچه را كه لازمه عقب نگه داشتن ملتهاي منطقه است عمل كرده و دانش و پژوهش را به بند كشانيده اند. به بهانه هاي واهي و گاه كودكانه فرزندان اين آب و خاك را پشت درهاي بسته دانشگاه ها و مدارس عالي معطل نگه داشته اند. بي خردان و خشك انديشان را در راس امور قرار داده اند. در يك كلام كارگزاران ريز و درشت سياستهاي بيگانه همه اهرمهاي كليدي را در دست گرفته و آقا زاده هايشان در ينگي دنيا جا خوش كرده اند.
چه بايد كرد؟ چگونه ميتوان سرزمين مقدسمان را از دست درازيهاي زياده خواهان به دور نگه داريم؟ پرسشي در ذهن, دغدغه و بيمي  در  خاطر!
برنامه و برنامه ريزي كه كليد پيشرفت  و توسعه پايدار است به بوته فراموشي سپرده ميشود.در روزنامه ها سخني از آن به ميان نمي آيد و در عوض هر از چند گاهي مشكلي ساختگي از طريق روزنامه ها به خورد مردم داده ميشود و مردم هم دنبال نخود سياه هر چه بيشتر به سوي سياهي و بي دانشي روانه ميشوند. درآمد سرانه؟!  اصلاً حرفش را هم نزنيم بهتر است.كدام درآمد؟ اقتصاد تك محصولي نفت, نفتي كه بيست و پنج سال پيش با بشكه اي سي و پنج دلار غارت ميشد امروز با كمتر از بيست دلار به رايگان تقديم ميگردد چه, نيمچه پدرخوانده هاي  شبكه شبه مافيايي و دبيرانشان هنوز يكه تاز ميدان اند و وارثانشان سرب به ششهاي مردم سرازير ميكنند.كشاورزي را كه ديگر هيچ! زماني آنچه كه در سرزمين ما كشت و برداشت ميشد نه تنها مردم خود ما را كه ديگران را نيز بس بود و امروز به ديگران محتاجيم. صنايع ما در همه عرصه ها هنوز عقب مانده است.
چه بايد كرد؟ چگونه تمدن ديرينمان را پاس داريم؟ هنوز پرسشي در ذهن, دغدغه و بيمي در خاطر!
به درستي ابراز ميشود كه ما نه با دشمن هستيم و نه با دست پرورده دشمن, ما خود هستيم و سرزمينمان ايران به گستردگي هميشگيش و
  با انديشه هاي خدائيش؛ اسلاميش, مسيحيش, زرتشتيش, يهودي و ديگرانش. ميبينيم نادانان و كارگزاران سياستهاي بيگانه به جاي پشتيباني از چنين انديشه ايراني و پاكي از فرصتهاي "طلايي" براي غلامي و حلقه به گوشي مجدد سخن بر زبان ميرانند. انگار گوشهايشان را پنبه گذاشته اند و چشمانشان را بر حقيقت بسته اند. امروزه سرزمينمان ايران با بيش از بيست و پنج هزار سال تاريخ پيشرفت و تمدنش در معرض تهاجم قرار گرفته است. نه تنها در مدارس و دانشگاه هاي اروپايي و آمريكايي بلكه به نوعي در مدارس خود ما هم به تاريخ واقعي كشور و سرزمينمان بي توجهي ميشود. در سطح كشورهاي اروپايي و آمريكايي شاهديم كه مشغول دوباره نويسي تاريخ هستند و حد المقدور از نام بردن تاريخ تمدن سرزمين ما به عناوين مختلف سر باز زده ميشود. آنرا به تاريخ دوره ها  و مكانهاي جغرافيايي گوناگون ايران زمين كاهش ميدهند, خاورميانه, بين النهرين, آسياي ميانه و..........  همه دستآوردهاي علمي, فلسفي, هنري و ادبي ما مورد تحريف و تهاجم قرار ميگيرد. هر از چند گاهي اسكندر دروغين را علم كرده و در تحقير و تحريف تاريخ تمدن ما ميكوشند و نيشي ديگر را بر پيكر تاريخ تمدن پوياي ما ايرانيان وارد ميسازند. درد و دريغا كه در كشورمان هم هستند بيسواداني بي مقدار كه خواسته و ناخواسته به چنين روندي ياري ميرسانند. 
چه بايد كرد؟ چگونه بايد قلمرو ايران را از تجاوزات بيگانه در همه عرصه هاي سياسي, اقتصادي, فرهنگي و اجتماعيش  به دور نگه
  داريم؟ چگونه مردم پاك و صلح طلب اين سرزمين را در برابر اشغالگران و جنگ طلبان آدمخوار مصون نگه داريم؟
اگر به آهنگ رشد امروزين بسنده كنيم و همچنان كند پيش رويم هرگز نخواهيم توانست با شتاب حيرت آوري كه در جهان در جريان
 است مقابله نمائيم. امروز, آري همين امروز همه آنچه را كه در توان داريم بايد به كار گيريم تا همه كشورهاي فلات ايران را در اتحاديه اي سياسي اقتصادي گرد هم آوريم و عملاً به كند كاريهاي گذشته در اين راستا نقطه پايان نهيم. ميتوانيم و بايد بدون هرگونه اتلاف وقتي, همه جامعه را براي پيشرفتي سريع و كاري آماده سازيم. سراسر حيات تلاش و كاري جامعه را بايد به نظمي ديگر در آوريم. به نظمي كه اتلاف دم و لحظه اي هم ناممكن گردد. اين شدني است و جزئيات چنين طرحي را بايد در غور و بررسي ژرف مورد تجزيه و تحليل همه جانبه قرار دهيم. در كنار چنين طرحي همه وسايل آسايش و تندرستي افراد جامعه را نيز بايد فراهم سازيم. همه زندانيان سياسي را آزاد ساخته و خويشاوند سالاري اين مانع دست و پا گير را كنار نهيم. آنگاه و در جريان اين طرح همه شرايط لازم براي اجراي كامل و هرچه زودتر برنامه "ايجاد شرايط فوق العاده" آماده خواهد گشت كه پيش از اين در اين باره سخن بسيار گفته ام.

  آيا لحظه اي براي به هدر دادن در دست مانده است؟

منوچهر رضاوندي
بيست و نهم مهر ماه هشتاد                                                 


زخمي ديگر بر گرده تاريخ

نه واژه اي, نه اشاره و نه سيما و نمادي بيانگر رخدادي است كه روز را به شب برد و شب را دلهره هايي در هم پيچيد كه آوايش را  زبان زشت ترين موجود زمين شكل داد. شب را كودكاني به پايان بردند كه در خواب زيباترين نگاره و نمود زندگيشان را وداع ميگفتند, پدرشان, مادرشان را. آنچه كه روي داد دردي است كه نه امروز كه فردا نيز با همه ما همراه خواهد بود, زخمي ديگر بر همه زخمهاي كهنه كه برگرده تاريخ بشر كبره بسته و  سنگيني ميكنند.
راستي كجاي اين گيتي سرگشته را ميتوان در جستجوي بي دردي كنكاش كرد؟

مگر نه اينكه انسان در درازناي حركت پرجوش, دشوار و پر پيچ و خم  بلوغش به توان اهريمني نهفته در خود آگاه گشته و  از همين روي خالقش ايزد را پناه برده است؟ و مگر نه اينكه او راه و روش دوري از اهريمن را نيز پي ريخته و مخلوقش را به نماز بنشانده  است؟ مگر نه اينكه تار و پود انسان راست قامت و نه كژراهه رو را در سرزميني پالايش داده كه زرتشت را, ابراهيم, موسي, عيسي مسيح (ع) و حضرت محمد(ص)  را برگزيده است. كه باخود  قرآن را, تورات,  انجيل و  اوستا  را همراه داشته اند؟ در سرزميني كه كوروشش را پرورده است, همو كه منشور آزادي و حقوق بشر را  بر پيكر تاريخ حك كرد.    

دردا كه در جهان روشن ما, آنجا كه روزش به شب ميگرايد هنوز هستند دداني انسان نما, آدم كش و اهريمن خوي.  دداني كه مردم كشته اند,  انسان فروخته اند, داغ بردگي بر پيشانيش گذارده و خوارش شمرده اند.  امروز باري ديگر دستاني آلوده تر از پيش, برآمده از آستين خانواده خرفتان بي مقدار  افق زيست كره خاكيمان را خونين كردند. خورشيد را ربودند و شب و شكستي ديگر را از آن خود كردند,  تيرگي و سياهي,  نفرين و دشنام را نيز.  و امروز بر ويرانه اي كه اهريمن بر جاي گذارده است: فرزندان و قهرمانان رنج و كار و نه جنگ و كشتار زندگي را, دنيايي بي ستيز و بري از پلشتي را در جستجويند. اين سير همواره چنين بوده است و جز اين نخواهد بود.

امروز ما انسانها در هر گوشه اين گيتي در سوگيم و در خشم, كه خشم خود را نه در راه كين كه براي ساختمان جهاني آسوده, آرام و بهتر فرو ميخوريم. همانگونه كه در برخورد با گذشته چنين كرديم. تلاشي بيشتر همتي والاتر تا زمينه هاي هر چه آزادتر زيستن انسان را ارمغان آوريم. ندا و  فريادي رسا,  بندو بستي بر دست و انديشه آنان كه بر طبل جنگ ميكوبند و ستيزه ميجويند.

                                         منوچهر رضاوندي         شهريور هشتاد  

                                       

                            

مسئولين محترم رسانه هاي گروهي كشور