طرح«
بيكاري زدايي»
ارسال شده به دفتر مقام
معظم رهبري، دفتر رياست جمهوري و وزارت كار
خلاصه طرح چنين است:
اگر 30% نيروي كار را بيكار فرض كنيم
چنين خواهيم داشت؛

با چنين پيش فرضي 70% نيروي كار 100% اشتغال را در اختيار
دارند.
اگر هر فرد روزي 8 ساعت كاركند در مجموع حاصلضرب 8و 70
برابر با 560 ساعت كار در روز بدست خواهد آمد.
پس 70 نفر 560 ساعت كار ميكنند.
حالا 560 ساعت را مابين 100 نفر يعني همه نيروي كار در
جامعه تقسيم ميكنيم:
6/5=100/560ساعت يعني تقريباً روزي 6 ساعت براي هر فرد با
همان حقوق و مزاياي هشت ساعت كار.
ما با برنامه ريزي بسيار دقيقي خواهيم توانست بيكاري را در
مدت زماني بسيار كوتاه، شش تا ده ماه، از ميان براداريم.

خوب
اين به معني اشتغال زايي نيست ولي مزيتهاي آن واضح است و نيازي به بحث بر
سر آن نيست.
و اما طرح مكمل اين طرح، طرحي است اشتغال زا به اين صورت:
اكثر مردم ما بر اين باورندكه دولت بايد برايشان ايجاد شغل
نمايد.
اين نگرش موجود هست و در كوتاه مدت هم نميتوان آن را تغيير
داد، ولي برنامه تغييرش را بايد در دستور روز دولت قرار داد. طرح
مكمل طرح بيكاري زدايي در واقع طرحي است كه مردم ما را ياري خواهد داد كه
با ديدي ديگر، ديدي سواي آنچه كه امروز بر انديشه اكثر مردم ما حاكم است،
به دولت و وظايف آن بنگرند. مردم ما بايد ياد بگيرند كه خودشان براي خود
البته با ياري و راهنمايي اعضاي دولت اشتغال ايجاد نمايند.
هر شهرستان كوچك مانند شهرستان قروه در استان كردستان
جمعيتي برابر با 250000 نفر دارد.هر فرد براي يكبار مبلغي برابر با بيست
هزار ريال برابر با 2000 تومان به حسابي ويژه واريز خواهند كرد. اين مبلغ
در هرزمان از سوي واريز كننده قابل برداشت خواهد بود اما به محض برداشت
مبلغ يادشده ديگر سودي به او تعلق نخواهد گرفت. مزيت اين امر اين است كه
فرد واريز كننده مطمئن هست كه پولش از سوي كسي حيف و ميل نخواهد شد.
مجموع پولهاي واريز شده مبلغي برابر با پانصد ميليون
تومان خواهد شد. در سراسر كشور مبلغي برابر با يكصدو چهل ميليارد تومان
سرمايه گذاري خواهد شد. با اين سرمايه ميتوان در هر شهرستان طرحهاي كوچكي
را راه انداخت. اين طرحها خود اشتغال زا بوده و در پيوند با طرح بيكاري
زداي ميتواند پاسخي مناسب به بخش كوچكي از نيازهاي مردم ما باشد از سويي و
از ديگر سو مردم ما در روند چنين حركتي با برخي از شگردهاي خود اشتغالي
آشنا خواهند شد.بي ترديد در پرتوي رهبري مدبرانه آن مقام معظم خواهيم
توانست تحول و توسعه كشور را در همه عرصه هايش سرعت بخشيم.
با احترام
منوچهر رضاوندي 7خرداد1382

وضعيت
اصلاحات!
آسمان نيلگون در افق, پهنه دشت پر گل را در آغوش داشت و تاب
خورشيدش را بر مرغزار سرسبز ميافشاند. سايش باد بر بال سبزه زار لميده بر
بستر دشت, خم و موجي سيمين گون را در خزش نرم و فرار خود ميافريد. ايستاده
بر اين منظر, با نسيمي بهارين بر چهره اش همراه با رايحه دل انگيز
برخاسته از دشت, خستگي از تنش رخت بر ميبست. انديشه اش را از پرواز
بازداشته بود و ميلي به جنبيدن نداشت.
او فرمانرواي بي چون و چراي قلمروي بود كه از آن برخاسته,
در آن رُسته و بر آن توانمند ايستاده بود, در روند پويش زيستش, خيز و افتش
را سنگانده و روان جهان را به زير فرمان خود گرفته بود. او آغاز تاريخ و
دانش در هر گستره اش بود. نيكي, زيبايي و بي غشي در كردار, گفتار و پندارش
جوهر و رمز ماندگاريش بود. او كنون راهي را پيش روي داشت كه ميبايست
پيروزمند تر در نورددش راه رهايي انسان از قيد دروغ از يوغ بندگي. راه دست
يافتن به حقيقت ناب. او از سرزميني بود كه خداوند مهرش را بر دل داشت ايران
و ما از تبار او با وظيفه اي بس سنگين بر دوش, كماكان در راهيم.
فرد فرد ما دير يا زود, خوب يا زشت اين جهان خاكي را ترك
خواهيم كرد. اما اين به خودي خود پايان كار نيست و نه مفري براي توجيه چشم
فرو بستنهايمان بر آنچه كه در پيرامونمان ميگذرد. اجازه بدهيد كه براي لحظه
اي به آن انساني بانديشيم كه هم اكنون بر صندلي چرخدار نشسته است و ما را
با هزاران چشم ميپايد. او كه شادي و شوق آزادي خرمشهر را به همراه دارد, او
كه رنگ و بوي خاطره برادرهاي شهيدمان را به ارمغان دارد.
بگذاريد لحظه اي چشمان نگران آن مادر افغاني خسته, هراسان و
موي از سر بركنده را در ذهن خود مجسم كنيم كه در سكوتي مرگ آور, بي نتيجه,
خرابه هاي مانده از بمب باران را در جستجوي جوان برومندش پرسه ميزند.
بگذاريد به كودكي بانديشيم كه با مزه خوراكيها بيگانه است و تنها وصفشان را
از دهان مادر بزرگ شنيده است و او هم از دهان ديگري. او كه از گرسنگي به
چرا ميرود و از سرفه به دنياي سياه كبوديها و در پايان در آغوش مادر
درمانده اش ميميرد و پدرش زير شلاق شنزار در تلاش است تا جرعه آبي از
قعر زمين بيرون كشد تا عطش زنده ماندنش را فرو نشاند. بگذاريد به آن پدر
فلسطيني بانديشيم. به فريادهايش, پيكر سپر شده اش و به بيگناهيش. به
آن لحظه ها بانديشيم, لحظه هايي كه همه ما نفسهايمان را در سينه به درازاي
تاريخ حبس كرديم. زنان سينه با پنجه دريدند و اشكها در چشم خانه در انتظار
ماندند چه سنگيني فاجعه اي را كه در شرف وقوع بود, ياراي بيان نداشتند.
اجازه دهيد كه به خود بانديشيم. به خود و وظيفه اي كه به
عنوان انساني آگاه در مقابل خداوند داريم. جامعه اي را با هزاران مشكل و
معضل پيش روي داريم. كه امروز و نه فردا بايد براي بهبودش بكوشيم. كه بايد
هر آنچه را كه در توان داريم در رهش دريغ نورزيم. با شهامت, صبر و سخت كوشي
راه پيشرفت و صلح را هموار سازيم. درد را , غبار غم را و دشمني را
زچهره ها بزداييم. راه دوستي ملل را درنورديم و آنگاه همه با هم به نماز
بايستيم و پيروزي نيكي بر زشتي را جشن گيريم.
آذر ماه يك هزاروسيصدو هفتادو چهار با توجه به اوضاع كشور
در نامه اي خطاب به رهبري انقلاب چنين نگاشتم:
گسترش نظامهاي فرهنگي, تداخل و تاثير آنها بر يكديگر امري
است كه ما بايد آنرا با دقت مورد مطالعه قرار دهيم. نظامهاي فرهنگي در
رابطه و پيوندي تنگاتنگ با محيط, زير مجموعه ها و ديگر نظامهاي موازي با
خود قرار دارند. دائماً از آنان تاثير گرفته و بر آنان نيز تاثير ميگذارند.
در صورت موزون بودن اين تاثير گيري و تاثير پذيري جامعه رشد طبيعي و موزون
خود را ادامه خواهد داد. من بر اين باورم كه با روشن كردن مرزهاي فرهنگي
خود خواهيم توانست آگاهانه تر بر بنيادهاي گذشته امروزمان را بنا نهيم. ما
با شناخت خود يا بهتر بگويم با شناخت بهتر و دقيقتر خود خواهيم توانست با
اعتماد به نفس بيشتر آينده را آنگونه كه بايد به پيش بريم و طيف گسترده تري
از جوامع جهان را با خود همراه سازيم, چه نظام فرهنگي ما به علل گوناگون
تاريخي, جغرافيايي, اجتماعي و از همه مهمتر بنا بر اسلامي بودن و انساني
بودن آن به مرحله اي از رشد خود گام گذاشته است كه تاثيرگذاري معنوي آن بر
جوامع ديگر از تاثير پذيريش بيشتر است. اين روند را بايد حفظ و گسترش داد.
تداوم و حفظ چنين روندي خود مشروط به ايجاد تغييرات كيفي در عرصه هاي
گوناگون حيات كشور است.
پند و اندرز بدون مهيا كردن پيش زمينه هاي اقتصادي و
اجتماعي, آن كارايي لازم را براي سالم سازي جامعه نخواهد داشت. ما از
پيش با داشتن اعتقادي انساني, منسجم و همه جانبه نيمي از راه را براي دست
يابي به قله هاي راستين انسانيت و پيشرفت پيموده ايم. نيم ديگر را بايد با
ايجاد زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي لازم و همگون با باورهايمان و در راستاي
تحكيم آن فراهم سازيم.
با در نظر گرفتن اين نكته كه نظام فرهنگي ما داراي پيوندهاي
تاريخي متقابل و همه جانبه اي با نظامهاي زير مجموعه خود است. ارتقاي كيفيت
ساختاري و كاركردي اين زير مجموعه شرطهاي لازم پويايي مجموعه نظام فرهنگي
ما را فراهم ميكند.:
مردم كشورمان با شركت يكپارچه و بي سابقه خود در انتخابات
رياست جمهوري خرداد يك هزارو سيصد و هفتادو شش نه تنها رشدي چشم گير از
بلوغ سياسي خود را به نمايش گذاردند بلكه نشان دادند كه خواهان زندگي
شايسته تري هستند.
پس از سپري شدن يك دوره و چندي از رياست جمهوري آقاي خاتمي
مردم ما نه تنها شاهد بهبود اوضاع زندگي اجتماعي خود نشده اند بلكه در
جهاتي با بحرانهاي عميق تري هم دست به گريبان شده اند. آنچه را كه شنيده
اند اصلاحات بوده است. واژه اي كه براي مردم ما مبهم باقي مانده است.
من معتقد بودم و هستم كه به مجموعه اي از اقدامات, اعمال و
دگرگوني هايي كه بر روي امري چون نظم و يا نهادي اجتماعي, قانون و يا
سياست, روش و منشي انجام ميگيرد تا در آن تحول, توسعه و يا بهبودي
حاصل گردد اصطلاحاً اصلاحات مي گوييم. اصلاحات امري نيست كه
تنها در سطح يك نظام و نهاد اجتماعي انجام پذيرد. همه ما در روند زندگيمان
خواسته و يا ناخواسته همواره مشغول اصلاح خود و پيرامون خود هستيم. خود را,
موضوع كارمان را, زمينه كارمان را, شيوه ها, فنون و شگردهاي كاريمان را
دانسته و يا نادانسته اصلاح ميكنيم.
بايد به اين امر توجهي جدي داشت كه اصلاحات خود درمان, برون
رفت از معضل و بهبود بخشي عمل و اقدام است و نه هدف. نبايد اجازه داد كه
امر اصلاحات به عمده و خود اقدام, عمل توسعه به غير عمده و امري درجه دوم
تبديل گردد. كليد و رمز اصلي پيشرفت ما در كار هدفمند و برنامه
ريزي شده در چار چوب زمانبندي مشخصي است كه بايد با وسواس و توجهي ويژه در
بي نقص پيش بردن آن همه توش و توانمان را بكار گيريم. بي نقص عمل كردن هر
آن چيزي است كه ما بي اندازه و شايد بيشتر از نان شب به آن احتياج
داريم. رويكرد و نگرش ما بايد در اين جهت دگرگون شود. هنرمندان ما
نويسندگان ما آموزگاران, استاد و استادكاران ما بايد بي نقص عمل كردن را
ترويج نمايند آنگاه اصلاحات به عنوان مكمل بي نقص عمل كردن معناي و جاي
واقعي خود را باز خواهد يافت.
امروز ما شاهد روياروييهايي هستيم كه توان و نيروي جامعه ما
را به هدر ميدهد. نفس جامعه ما را گرفته و فكر و ذهن دست اندركاران اداره
امور كشور را به خود مشغول كرده است. هدف و فلسفه راستين ما چيز جز آزاد
زيستن نيست. آزاد از همه آنچه كه پيشرفت ما را سد مينمايد, آزاد و رها از
هرگونه خفت و خواري و بي غيرتي. آزاد از وابستگي به بيگانه و دست نياز دراز
كردن به سوي اين و آنان.
براي چنين آزاد زيستني بايد كار كرد و شبانه روز زحمت
كشيد. بايد همه زمينه هاي لازم را براي آزاد زيستن اعضاي جامعه در چهار
مولفه آن آماده ساخت؛
مولفه اول
عبارت از اين است كه مجموعه دولت و نهادهاي زير مجموعه اش
همه زمينه هاي اقتصادي, اجتماعي, سياسي و فرهنگي كسب دانش, مهارت و توانايي
اعضاي جامعه را در هر عرصه و هر ميزاني كه لازم است مهيا
سازند. كسب دانش آموزگار ميخواهد, مدرسه ميخواهد, دانشگاه, استاد و الي
آخر. يعني اينكه همه زمينه هاي كسب دانش, مهارت و توانايي براي همه بدون
استثنا و به ميزان لازم مهيا ميشود. آيا ما در اين رابطه شاهد اصلاحي بوده
ايم؟
مولفه دوم
ايجاد همه زمينه هاي مشاركت كامل و در حد توان افراد در
پيشبرد امور جامعه است. بدين معنا كه دولت همه اهرمها و امكاناتي را كه در
اختيار دارد بكار برد تا اعضاي جامعه فرصت مشاركت كامل سياسي, اقتصادي,
اجتماعي و فرهنگي را بدون هرگونه محدوديتي پيدا كنند.
مولفه سوم
آزادي فرد, چنين است كه در همه نهادهاي جامعه چنان
ساز و كار, نگرش و جوي حاكم باشد كه افراد و اعضاي جامعه بتوانند
عقايد و ديدگاههايشان را ابراز دارند.
مولفه چهارم
امنيت سرمايه و امنيت اقتصادي و سود است. دولت موظف است كه
همه زمينه هاي بهره مندي كامل فرد از سرمايه اش و هرآنچه كه
حاصل كار و انديشه اش هست را فراهم سازد.
طبيعتاً هر كدام از مولفه هاي بالا نياز به شكافتن و بحث و
بر رسي همه جانبه دارد كه از حوصله اين جلسه خارج است.
اميد است فرصتي پيش آيد كه در روند برنامه ريزي براي ايجاد
زمينه هاي آزاد زيستن شهروندانمان به جزئيات آن نيز بپردازم.
گفته ميشود كه فرصت خدمت به مردم و پيشبرد اصلاحات به سرعت
رو به پايان است.
اين گزاره به چه معني است؟ پيشبرد كدام اصلاحات, اصلاح چه
چيزي, چه سياستي, چه راهكاري, چه تجربه اي, كدام اقدامي؟ جناب آقاي خاتمي
فرمودند: جامعه ما در آستانه آشفتگي قرار دارد: معلوم نيست كه آقاي خاتمي
روي سخنش با كيست. خوب اگر فرض كنيم كه افرادي قصد آشفته ساختن جامعه ما را
داشته باشند و من و شما هم از آن با خبر شويم آنگاه به آقاي خاتمي
مقام محترم رياست جمهوري خبر خواهيم داد كه بله عده اي در حال به آشفته
كشانيدن جامعه هستند در اين راستا طبيعتاً انتظار چنين است كه رياست محترم
جمهوري دستورات لازم براي مقابله با آن را صادر فرمايند.
معلوم نيست كه به اصطلاح اصلاح طلبان خواهان چه چيزي هستند
كه به قول خودشان ديگراني از آن ممانعت ميكنند.
مردم ما به روشني خواهان:
كار و ايجاد اشتغال هستند.
خواهان حذف كنكور و ديگر آزمونهاي ورودي به دانشگاه ها و
مدارس عالي هستند.
خواهان حل مسئله كم آبي هستند.
درمان و آموزش و آموزش عالي ملي را خواهانند كه به وسيله
مالياتهاي مستقيم و غير مستقيم هزينه هايش را از قبل پرداخت كرده اند.
خواهان برچيدن بساط قاچاقچيان مواد مخدر هستند.
خواهان احداث مدارس و دانشگاه هستند.
مردم ما خواهان تدوين تاريخ واقعي و راستين سرزمينمان,
مردمش با همه دستاوردهاي فني, علمي, سياسي, فلسفي, هنري و اعتقاديش هستند.
تاريخي كه به وسيله بيگانگان و دشمنان اين مرز و بوم تحريف گشته و ما هم
آنها را به خورد نسلهاي آينده كشورمان ميدهيم.
خواهان تربيت كادر آموزشي و درماني كارا هستند.
خواهان تقويت بخش خصوصي هستند و همزمان مخالف به
اصطلاح خصوصي سازي آنچه كه بايد دولتي باشد و بماند هستند.
مردم ما خواهان ارائه طرح و برنامه تشكيل اتحاديه اقتصادي
ايران و كشورهاي همسايه هستند.
خوب آيا به اصطلاح اصلاح طلبان خواستند چنين كنند و كسي
مانعشان شد؟ دولت كدام برنامه را در راستاهاي خواست مردم ارائه داده است تا
كسي با آن مخالفت كرده باشد؟ واقعيت تلخ جامعه ما و آنچه كه دارد ميگذرد
اينست كه دولت برنامه عملي روشن و شفاف در راستاهاي فوق را هنوز ارائه
نداده است.
در جامعه ما بي برنامگي به معضلي بس عظيم تبديل شده است. بي
برنامگي هم علت است و هم معلول. چرا؟ از آنجا كه نمايندگان مجلس ما براي
حوزه انتخابي خود نيازي به ارائه برنامه پيشنهادي براي بهبود اوضاع حوزه
انتخابي خود ندارند چنين به نظر ميايد كه قصد از بدست گرفتن اهرمهاي سياسي
به منظور دست يافتن به اهرمهاي اقتصادي انجام ميگيرد.
تمركز قدرت سياسي و اقتصادي در دست افرادي كه قرار است كشور
را اداره كنند موجب از ميان رفتن رقابت اقتصادي شده و در نتيجه جامعه به
سوي فساد, رشوه و تملق پيش خواهد رفت.
در چنين حالتي امر مديريت به علت نبود رقابت اقتصادي متحول
نخواهد شد. چرا؟ چون رقيبي اقتصادي موجود نيست كه مديريت پيشرفته براي
ارائه بهترين كالا و خدمات با هزينه اي حداقل مد نظر باشد. هر چه توليد شود
با هر كيفيت, قيمت و كميتي به علت در دست داشتن اهرم سياسي و ديگر ساز و
كارهاي آن به فروش خواهد رسيد. پيامد چنين امري را امروز ما در جامعه خود
شاهديم. آنچه كه در كشور توليد ميشود هنوز نتوانسته است با نمونه هاي بازار
جهاني همخواني داشته باشد در نتيجه راهي هم به بازارهاي دنيا پيدا نخواهد
كرد.
عدم مديريت متحول و پيشرفته كه خود به خاطر بي برنامگي
ايجاد شده بود باز هم به:
- بي برنامگي شديد تر
- به هدفي مزمن
- هرج و مرج در همه گستره هاي جامعه
- وابستگي و واپسگرايي در جامعه
- و در نهايت پائين ماندن كيفيت و كميت كالا و خدمات
- تضعيف بخش خصوصي, وابستگي كامل كشور به ديگر كشورها
و در نهايت به خطر افتادن كامل امنيت ملي منجر خواهد شد.
من براي برون رفت از بحران موجود پيشنهاد ميكنم كه به سرعت
و بدون هرگونه اتلاف وقتي, دولت, گذشته خود و دولتهاي پيش از خود را مورد
ارزيابي و ارزشيابي دقيق قرار دهد. دستاوردها را در كنار كم كاريها و
اشتباهات مورد كنكاش و بررسيهاي همه جانبه قرار دهد. دست از مذاكره
با آمريكا و اين حرفها هم بردارد و برنامه خود در جهت برآورده ساختن
نيازهاي كشور در همه عرصه هايش را تدوين و انتشار دهد. از همه مهمتر
خود را از شر اين كلمه به اصطلاح اصلاحات برهاند و در جهت مطالبات راستين و
شفاف مردم برنامه عمل ارائه دهند. در پايان بايد گفت دوصد گفته چون نيم
كردار نيست. و السلام
چهارم خرداد ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و يك

دو ركعت نماز و بوسه بر اين خاك
كوله باري از
هفده سال تجربه، تلخي، شادكامي و پيروزي را بر گرده، راهي كشورم شدم
كشورم! سرزمين پدرم، پدر بزرگهايم، سرزمين بهرام، سرزمين من! سرزمين
مادرم هم او كه اشكهايش، قلب پر مهر و ديده نگرانش همواره بدرقه راه پر
مخاطره و روان جستجوگرم بوده است. گام بر خاك پاك سرزمينم ايران نهادم كه
به زانويم در آورد. دو ركعت نماز و بوسه بر اين خاك، بر اين گوهر، بر
اين معجون كه عطر دل انگيز تاريخ و گهواره تمدن جهان را با خود به همراه
دارد. راستي در برابر عظمت اين سرزمين كه نشاني از خداي را با خود دارد،
سرزمين برگزيده او و همه برگزيدگانش، چه احساسي را ميتوان داشت؟
آنچه را كه ميشد فهميد زين احساس، خود را غير قابل وصف مينمود. كنكاشم در
يافتن آن گل واژه اي كه لطافت، آن سخني كه زلالي و آن شعري كه خوشايندي آن
لحظه ها را بيان كند بيهوده ماند. هنوز خود را از چنگال اين استيصال
نرهانده بودم كه وارد سرسراي فرودگاه شدم،. آنجا كه مرا باجان پذيرا شدند.
پردل و با لبخندي زيباتر از زندگي خوشامدم گفتند. مردم ميهنم! هم آنان كه
نمي شناختمشان ولي از خود برايم آشنا تر بودند! آشنايان ديرين، آشناياني به
قدمت تاريخ، به قدمت گيل گميش، به قدمت آدم.
بيرون، پشت
پنجره هاي انتظار، كف دستهاي مهربان هويدا بودند. چشمان زيبا، جفت چشماني
سياه و پر از شوق، چهره هايي خندان چون شكوفه هاي سيب، شكوفه هاي گيلاس،
شكوفه هاي آدميت نه دستي، نه دو، نه صد كه صدها دست با حركتي گويا، گوياتر
از هر سخني، هر بياني، گوياتر از هر شعري خوشامدم گفتند.
منوچهر رضاوندي 1381

دست آمريكائيان در پوست گردو!
ايالات متحده امريكا باري ديگر و به بهانه اي ديگر سرزميني
و مردمي ديگر را مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار داد. اين حركت در پي دست
آويزي از پيش طراحي شده به چند منظور انجام گرفته است؛
*
متوقف كردن روند شكل گيري اتحاديه اروپا و ممانفت از شكل گيري اتحاديه هاي
مشابه چون آسه آن، نفتا، اتحاديه كشورهاي فلات ايران ، اتحاديه كشورهاي
اسلامي و ديگر پيمان هاي منطقه اي،
*
محاصره ايران با به اشغال درآوردن عراق و در زدوبندي چند جانبه و مداخله
جويانه استقرار نيروهاي نظامي خود در كشورهايي چون گرجستان، آذربايجان
و.....
*
تحت فشار قرار دادن روسيه به منظور قطع روابط تجاريش با
ايران.
اگر چه شرايط موجود بسيار پيچيده، سخت، هولناك و دردآور
مينمايد اما آمريكائيان به ويژه جمهوري خواهان دارند به خرج و هزينه ماليات
دهندگان، دوستان خود را در جهان از دست ميدهندكه جاي بسي تاسف است چه
آمريكائيان با ثروت، فن وفن آوري و وسعت سرزميني كه دارند ميتوانند به جاي
حركتهايي از اين قبيل دوست ملتها باشند. با كمك و ياري رسانيدن به
ديگران خود را محبوب سازند و نه منفور.
امروز اتحاديه اروپا, با وجود, بي ميلي آمريكائيها شكل
گرفته و با به بازار آمدن يورو شكل بر جسته تري را به خود گرفته است،
ميرود كه به نمونه اي براي شكل گيري اتحاديه هايي مشابه از جمله اتحاديه
كشورهاي مسلمان, اتحاديه كشورهاي آفريقايي و آسه آن و..... تبديل شود. شكل
گيري چنين اتحاديه هايي به نظر عرصه را بر نظريه پردازان خود برتر
بين و جنگ طلب آمريكايي بسيار تنگ كرده است. ديگر دلارهاي سبز آمريكايي
نخواهد توانست بدون ارائه هيچگونه خدمات و كالايي ثروت هاي باد آورده را به
ايالات متحده آمريكا سرازيرسازد و نيز از همين روي است كه آمريكائيان
به هر طريقي قصد متوقف ساختن روند شكل گيري اتحاديه ها را دارند. بر
پايه انعكاس شديد افكار عمومي دنيا عليه جنايت از پيش طراحي شده روز بيستم
شهريور ماه امسال و در همان لحظاتي كه اكثر انسانهاي جهان همدردي خود را با
مردم ايالات متحده آمريكا اعلام كردند و در همان ساعات اوليه غم,
ماتم و سوگ, دولت جمهوري خواه ايالات متحده آمريكا به جاي همدردي با
قربانيان آن جنايت دهشتناك, عليه افغانستان و مسلمانان جهان جنگ صليبي خود
را اعلام كرد. اگر چه اينجا و آنجا اعلام جنگ عليه مسلمانان اشتباهي لپي
قلمداد شد اما در عمل شاهديم كه آنچه در انديشه جنگ طلبان دولت ايالات
متحده ميگذرد همانا جنگ و ريختن خون انسانهاي بيگناهي است كه تنها
"گناهشان" تمدن ديريني است كه با خود همراه دارند.
امروز كه مردم رنجديده افغانستان توانسته است با مبارزات
خستگي ناپذير و از دست دادن فرزندان برومند و عزيزان بيشماري زندگي عادي را
باري ديگر به ميهن خود باز گرداند آمريكائيها به بمباران و ويران كردن كشور
ادامه ميدهند. مردم بيگناه و بي پناه بيشماري را كشتار كرده اند. همه
ميدانند كه دنبال دستپروردگان خود گشتن تنها بهانه اي بيش نيست. من معتقدم
كه به نفع آمريكائيان خواهد بود كه هر چه زودتر به اين ويراني و كشتار بي
فرجام پايان دهند و بيش از اين هم بحران سياسي اقتصادي خود را به ديگران
تحميل نكنند. اتحاديه اروپا شكل گرفته است و ديگر اتحاديه ها هم به
زودي شكل خواهند گرفت. اين حكم و ضرورت تاريخ است و مانعي را بر نمي تابد.
پس چه بهتر كه آمريكائيان از چنين فرصتي استفاده نمايند و خود را در روند
شكل گيري اين پديده نوين شريك سازند تا اينكه به مانعي در برابر آن
قرارگيرند.
تنها راهي كه آمريكائيان در اين مقطع از تاريخ پيش روي
دارند همانا فراخواني همه نيروهاي نظامي خود از منطقه, پايان دادن به
دخالت در امور ديگر كشورها و از همه مهمتر عدم پشتيباني از كشتار مردم
بيگناه و بي پناه فلسطين است. شواهد و روند رويدادها نشان از آن دارند كه
آمريكائيان به سياستهاي مداخله جويانه خود ادامه خواهند داد. اين خود روز
به روز و هر روز بيش از گذشته آمريكائيان را در جامعه جهاني به سوي انزواي
بيشتري سوق خواد داد. در اين راستا هستند كشورهايي كه دوش به دوش
آمريكائيان تداوم اين روند را، كه بي ترديد عليه منافع دور و نزديك
ايالات متحده آمريكا خواهد بود، تشويق و تشديد خواهند نمود و هرچه بيشتر
دست آمريكائيان را در پوست گردو قرار خواهند داد.
طبيعي است كه ما ايرانيان به امر عادي سازي
روابطمان با آمريكائيان مي انديشيم و آنرا مورد بررسي هم قرار ميدهيم. اما
تازاندن اين عادي سازي، مخصوصاً در اين مقطع به هيچ وجه توصيه نميشود. چه
خطر خود بزرگ بيني آمريكائيان هر حركت صلح طلبانه را نشاني از ضعف قلمداد
كرده و در نتيجه به ضد خود تبديل خواهد شد. حقيقت اين است كه در هر حال
آمريكائيان از منطقه خارج خواهند شد چه با تدبير و معقوليت برخي سياست
مداران واقع بين ايالات متحده و چه با زور و مبارزه مردم منطقه. به همين
دليل بايد توجه كرد كه بايد از هرگونه تلاش براي عادي سازي روابط با ايالات
متحده آمريكا دوري جست و لازم است كه تكرار كنم؛ اولين شرط عادي سازي
روابط و مناسبات ما ايرانيان با ايالات متحده آمريكا فراخواني همه نيروهاي
نظامي آمريكا از منطقه است. فلات ايران بايد به منطقه صلح, آرامش و بري از
نيروهاي نظامي آمريكا تبديل شود.
در ارتباط با آخرين اظهارات رياست جمهوري ايالات متحده
آمريكا بايد گفت كه سياست ايالات متحده آمريكا نسبت به كشور ما همواره
سياستي تنش افزا بوده است و علت آن هم بحران هويتي است كه آمريكائيان از آن
رنج ميبرند. بدون شك مردم كشور ما با حضور يكپارچه خود در راه پيمايي
سالگرد انقلاب باري ديگر پاسخ اظهارات رئيس جمهوري آمريكا را خواهند داد و
آنان را باري ديگر به خود خواهند آورد.
والسلام
منوچهر رضاوندي
بهمن ماه يك هزار و سيصد و هشتاد هجري شمسي

اصلاحات و آزادي
سخنراني در مركز اسلامي لندن،
مرداد ماه 1380
در
اين بحث سعي خواهم كرد كه تعريفي متعارف را از اصلاحات ارائه داده و
آنگاه با پرداختن به چرا و چگونگي بهبود بخشي
و
لزوم بي نقص گرايي در اقدامات و فعاليتهايمان به عنوان مبرم ترين
امري كه شرايط لازم را براي هر چه آزادتر زيستن شهروندانمان
ممكن مي سازد سخنانم را به پايان خواهم برد.
واژه "اصلاح" كه معمولاً به صورت جمع آن يعني اصلاحات
بكار برده مي شود و متداولتر هست, به معناي سرو سامان دادن, آراستن,
سازگار ساختن, نيكو كردن و بهبود بخشيدن آمده است.
به مجموعه اي از اقدامات, اعمال و دگرگوني هايي كه بر روي
امري چون نظم و يا نهادي اجتماعي, قانون و يا سياست, روش و منشي انجام
ميگيرد تا در آن تحول, توسعه و يا بهبودي حاصل گردد اصطلاحاً
اصلاحات مي گوييم. اصلاحات امري نيست كه تنها در سطح يك نظام و نهاد
اجتماعي انجام پذيرد. همه ما در روند زندگيمان خواسته و يا ناخواسته همواره
مشغول اصلاح خود و پيرامون خود هستيم. خود را, موضوع كارمان را, زمينه
كارمان را, شيوه ها, فنون و شگردهاي كاريمان را دانسته و يا نادانسته اصلاح
ميكنيم
بايد به امر اصلاحات به گونه اي همه جانبه نگريست و توجه داشت كه
بهبود بخشيدن و نيكو ساختن معمولاً در مورد هر دست ساخته اي, هر
پديده اي و هر آنچه كه كار كردي را داراست در مقطعي, ناگزير انجام
ميگيرد. معمولاً و منطقاً هر آنچه كه ديگر آن نيست كه بود و يا اينكه ديگر
از عهده آنچه كه بايد بر نيايد, يا آنگونه كه هست, به وضعي كه موجود هست
كاركردي كم سود و در نهايت منفي و زيان آور داشته باشد مورد يك سلسله
اقدامات بهبود بخشي, تعمير, مداوا و اصلاح قرار ميگيرد. و يا اينكه
دستگاهي, پديده اي و يا نهادي با وجود بي نقص عمل كردن و با وجود
اينكه حد اكثر استفاده از آن انجام ميگيرد كماكان به دلايلي, ديگر
استفاده از آن به صرفه نيست بايد مورد بازبيني و تحول قرار گيرد, آنگاه ما
وارد مقوله اختراع و نوآوري ميشويم كه بحثي است جداگانه.
ارزيابي آنچه كه بايد مورد اصلاح قرار گيرد خود در جريان
موجوديت و كاركردش نمايان شده و الزام بهتر ساختن, توسعه, بهبودي و يا
كاملاً دگرگون ساختن آن در ذهن فرد و يا اكثريت افرادي كه با آن
سروكار دارند شكل ميگيرد.
هر آنچه كه مورد اصلاح قرار ميگرد خواسته يا ناخواسته, با
برنامه عملي از پيش و يا سر خود و بدون هر گونه برنامه اي اجزاي تشكيل
دهنده آن مورد بررسي قرار ميگيرند. كاركردها و وظايف تك تك اين اجزا’,
كاركردهاي هماهنگ و درون مرتبط مجموعه چند جز نيز بررسي ميشوند و در نهايت
نتيجه كلي كاركرد همه اجزا در هماهنگي با يكديگر مورد ارزيابي قرار
ميگيرند. پس از اين بررسي همه جانبه اقدامات بهبود بخشي و اصلاح بر روي آن
انجام خواهد گرفت تا نتيجه مطلوب به دست آيد.
در شناسايي نارسائيها و نواقص خواه شيوه عملي برنامه
ريزي شده بكار برده شود و خواه كه در بوته عمل و رفته رفته وجود
نواقص و كاركردهاي زيان بخش پي برده شود, در هر دو حالت. اقدامات و شيوه
عمل هاي بهبود بخشي, توسعه و تحول بنا و مبتني بر ميزان آگاهي
اصلاح كنندگان از موضوع و امكانات فني, كارشناسي و سازماني انجام خواهند
گرفت.
بايد به اين امر مهم توجه داشت, كه اصلاحات امري است مداوم,
بي وقفه و بدون آغاز و پايان. نميتوان گفت كه اصلاحات را كي بايد
آغاز كرد و كي به پايان برد. اما كيفيت اصلاحات را چرا! كيفيت اصلاحات در
هر عرصه و ميزاني بستگي به ميزان آگاهي, پختگي و مهارت افرادي دارد كه در
گير آن اصلاحات هستند. كيفيت اصلاحات و سامان بخشي در جامعه, سازمان و
نهادي پيچيده, طبيعتاً با كيفيت همان اصلاحات در جامعه و سازماني
ساده تر و بدست افرادي كم تخصص تر متفاوت خواهد بود.
دامنه و شدت و به درازا كشانيدن اصلاحات همزمان
تعيين كننده عرصه اصلاحات نيز هست. براي مثال در صورتيكه بهبود بخشي جاده
ها و راهها ناچيز و ناكافي باشد تاثير نواقص در امر ترابري و
ارتباطات موجب بروز نقص در ديگر بخشهاي حيات جامعه خواهد شد. ناكافي بودن
و كم دامنگي اصلاحات بر روي قوانين اجتماعي, سياسي و اقتصادي اصلاحات
در نهادهاي گوناگون را ناگزير خواهد كرد و در همين راستا كش دادن و كم
دامنگي و ناچيز بودن اصلاحات در نهادهاي تشكيل دهنده نظمي اجتماعي اصلاحات
را در كل آن نظم اجتماعي در دستور روز قرار خواهد داد.
بايد به اين امر توجهي جدي داشت كه اصلاحات خود درمان, برون
رفت از معضل و بهبودبخشي عمل و اقدام است و نه هدف. نبايد اجازه داد كه امر
اصلاحات به عمده و خود اقدام, عمل توسعه به غير عمده و امري درجه دوم تبديل
گردد. كليد و رمز اصلي پيشرفت ما در كار هدفمند و برنامه
ريزي شده در چار چوب زمانبندي مشخصي است كه بايد با وسواس و توجهي ويژه در
بي نقص پيش بردن آن همه توش و توانمان را بكار گيريم. خالي از ضرر نيست
تكرار كنم هر آن عملي را كه انجام ميدهيم, هر آن وظيفه اي را كه بر
عهده داريم بايد بي نقص به انجامش رسانيم. بي نقص عمل كردن هر آن چيزي است
كه ما بي اندازه و شايد بيشتر از نان شب به آن احتياج داريم.
رويكرد و نگرش ما بايد در اين جهت دگرگون شود. هنرمندان ما نويسندگان ما
آموزگاران, استاد و استادكاران ما بايد بي نقص عمل كردن را ترويج نمايند
آنگاه اصلاحات به عنوان مكمل بي نقص عمل كردن معناي و جاي واقعي خود را باز
خواهد يافت.
واقعيت اين است كه ما ايرانيان تصميم گرفته ايم كشورمان را
با سرعتي بيشتر از هميشه توسعه دهيم. در جريان اين توسعه هدفمند با
دقت و وسواس برنامه ريزي و زمانبندي شده ما ناگزير و مدام بايد كيفيت
دامنه و ديگر عناصر تشكيل دهنده فعاليتهايمان را در همه گستره ها ارزيابي و
با توجه به نقاط قوت و ضعف خود آنها را بهبود بخشيم. برايند چنين سير,
چگونگي و كميتي در فعاليتها و اقداماتمان جامعه اي خواهد بود كه همه شرايط
لازم را براي كسب دانش, مهارت و توانايي در هر عرصه و ميزاني, را براي
شهروندانمان فراهم دارد. بي نقص عمل كردن و برنامه ريزي ما در عرصه
هاي سياسي و فرهنگي آنگونه خواهد بود كه زمينه هاي مشاركت كامل و در حد
توان همه شهروندانمان در پيشبرد امور جامعه مهيا خواهد شد.
عقايد و ديدگاههايي كه احتمالاً كيفيت
زندگي فردي و اجتماعي ما را در بعدي از ابعاد مادي و معنوي آن بهبود
بخشد بدون هرگونه محدوديتي ابراز خواهند شد. بهره مندي كامل همه شهروندان
سرزمينمان از
سرمايه و هرآنچه كه حاصل كارشان هست ارمغاني ديگر در اين راستا خواهد
بود.
و اينچنين خواهيم توانست ادعا كنيم كه در عمل "آزادي" را
تعريفي نوين بخشيده ايم. ميتوانيم زيستي شايسته تر را براي همه آناني كه در
اين سرزمين مقدس ميزيند فراهم سازيم.
چه آزادي فرد در كسب دانش, ابراز عقيده, مشاركت كامل در
اداره امور كشور و بهره مندي كامل از سرمايه و هرآنچه كه حاصل كارش هست
متبلور ميشود.
و السلام
منوچهر رضاوندي
ششم مرداد ماه هزار و سيصد و هشتاد

دولت
ناظر سخنراني در
كانون توحيد لندن
بهمن ماه 1380
بسم
الله الرحمن الرحيم
انسان موجودي
است اجتماعي. بدين معنا كه تنها نميتواند زيست خود را تداوم بخشد. انسان در
تجمع آگاهانه خود به منظور رفع نيازهاي مادي و معنويش نوعي همزيستي با
ديگران را پذيرفته است. انسان در اين همزيستي وارد يك سلسله روابطي ميشود
كه ناگزير او را به سوي شكل دادن سازمانها و نهادهاي اجتماعي گوناگوني سوق
ميدهد. در طي چنين جرياني نيازهاي نويني زاده ميشوند كه حل آنها
مستلزم شكل گيري سازمانها و نهادهاي بغرنجتري است. دولت كه وظيفه اش اداره
امور جامعه است شكل بسيار بغرنجي از سازمان اجتماعي است كه براي اولين بار
در سرزمين ما ايران شكل گرفت, تكامل يافت و نهادهايي را بنا نهاد كه تا به
امروز نام, شكل و وظايف خود را كماكان حفظ كرده اند.
توجه اعضاي
جامعه ما به ساختار دولت دير زماني است كه افزايش يافته است. با توجه به
اينكه دستاوردهاي كشور ما بارز و چشم گير هستند, همزمان بر اين باور
هستيم كه با مشكلاتي نيز روبروييم كه حركت ما را در دست يافتن به اهداف
بلند مدتمان كند ساخته است. هر كس از زاويه و جهتي به قضايا
مينگرد, آنها را تعريف و تجزيه و تحليل ميكند و تا آنجا كه
ممكن هست راه برون رفت را هم ارائه ميدهد. واقعيت اين هست كه همه به
نوعي درست ميگويند, اما ترسيم برآيند مجموعه اين نظرات بسيار مشكل و
گاه نشدني است. چه ميتوان كرد؟
ما ايرانيان با
كوله باري از تاريخ و تجربه بر دوش, با وجود همه دشمنيها, دستان و
چشمان حريصي كه در پي خرابكاري در روند پيشرفتمان هستند ميخواهيم راه
پيشرفت كيفي خود را با حد اقل دردسر و حد اكثر نتيجه و دست آورد طي كنيم.
ما به دلايل بديهي نيازمند طرح برنامه هايي هستيم كه در كوتاه ترين زمان ما
را براي عصري آماده سازد كه استفاده سرسام آور از سه عنصر اطلاعات, ماده و
نيرو كامپيوترهاي نسل تازه تري را در عرصه هاي پزشكي, آموزش و پرورش و
صنعت به خدمت گرفته است. روند شتاب آلود و هول انگيز پيشرفت, تسخير جهان
ناشناخته ها, تجربه هاي اعجاز انگيز انسان در عرصه هاي مختلف و بيشمار
زندگي, جايي را براي وقت تلف كردن باقي نگذارده است. پيش از هر چيز بايد
توجه كنيم كه ما بايد از تجربيات تاريخي خود حد اكثر بهره را بگيريم. من بر
اين باورم كه ما بسيار كم به كاويدن تاريخ و دستآوردهاي خود پرداخته و
ميپردازيم. عدم پرداختن به گذشته خود, نا آگاهي و يا كم دانشي ما در ارتباط
با آنچه كه بوده ايم و يا داشته ايم زيانمند است, مخرب است و ميتواند ما را
از خود بيگانه سازد. از خود گريزي برخي كه حتي زبان خود را دارند به
فراموشي ميسپارند از همين روست. ما بايد به درستي و با دقت و وسواسي
خاص تاريخ خود را بكاويم, بنگاريمش و مورد تجزيه و تحليل قرارش دهيم والا
ديگران با تحريفهاي بسيار آن را برايمان خواهند نگاشت, كما اينكه چنين كرده
اند و ما هم زيانهاي آنرا با گوشت و پوست و استخوان حس كرده ايم.
ما براي اولين
بار پانصد و پنجاه و نه سال پيش از ميلاد حكومت و وزارت و ديگر زير
مجموعه هايش را شكل داديم. يعني در واقع نهادهاي "حكومت"
و "وزارت", ساخته و پرداخته
جامعه ايراني هستند. سازمانهاي اداري, سپهسالاران, ماليات
گيران, بازرسان اداري و وجود نظم و راههاي ويژه براي ارسال پيامها و نامه
ها به چهل ساتراپي كه هركدام خود داراي سازمانهاي اداري خاص خود بودند,
همه و همه اينها مستلزم وجود سازماني بسيار پيچيده و پيشرفته بودند كه ما
شكلشان داديم. در عصر هخامنشيان و ساسانيان شاهنشاهان وزيراني را در
استخدام داشتند كه به عنوان مخالف و موافق در اداره امور كشور رايزني
ميكردند. وزيران دست راست و دست چپ, كه در روند مخالفتها و موافقتهاي خود
با امري از امور كشور, دست يافتن به بهترين تصميم را ممكن مي ساختند.
در دوران پس از
اسلام اداره امور سرزمين ما كماكان بر پايه تجربيات گذشته تداوم خود را حفظ
كرد. سرزمين ما در دامن خود نامداراني چون ابن سينا و فارابي را پرورد.
فارابي كه پايه جامعه شناسي را در جهان پي ريخت. ما در پويش و جريان تاريخ
پر فراز و نشيب خود توانسته ايم بر مشكلات و معضلات بس عظيمي سرفرازانه
پيروز گرديم.
باري بهتر است
به آنچه كه امروز با آن درگير گشته ايم بپردازم. امروز بيش از هر
زماني سخن از حزب و جناح و جناح بندي است. امروز شاهديم كه درگيريهاي جناحي
چگونه توانسته است وقت و نيروي جامعه ما را به هدر دهد. چگونه
ميتوانيم خود را از چنگ چنين پديده اي رها سازيم؟ احزاب و جناحهاي موجود كه
شكل دگرگون يافته انديشه نخستين وزيران و رايزنان دست راست و دست چپ هستند,
بخشي از علل عدم پيشرفت ما در راستاهاي گوناگون حيات كشور هستند. اصولاً
احزاب شكل ميگيرند كه منافع گروهي را حفظ نمايند. يا اينكه براي بر كرسي
نشاندن و به عمل در آوردن انديشه اي شكل گرفته اند. مردم را با
تبليغات و ديگر شيوه هايي كه مقدور هست به پذيرش آن انديشه قانع ميسازند و
از اين رهگذر در هرم قدرت قرار ميگيرند و يا اينكه به خاطر
مجموعه اي از هر دو دليل؛ هم حفظ منافع شخصي و گروهي و هم به كرسي
نشاندن انديشه اي, شكل ميگيرند و دولت و قدرت را در روندي,
كاملاً در اختيار ميگيرند.
بايد توجه داشت
كه احزاب در پويش شكل گيري خود و در روند دست يازيدن به قدرت دچار
دگرگونيهايي طبيعي و اجتناب ناپذير ي ميشوند كه تغيير در نگرش, رويكرد,
رفتار و كردار اعضايش را به دنبال خواهد داشت.
بر رسي تاريخ
احزاب در سراسر جهان نشان داده است كه سردمداران احزاب پس از به قدرت
رسيدن و چشيدن طعم آن, از همه اهرمهاي مشروع و غير مشروع, دولتي و غير
دولتي براي باقي ماندن در هرم قدرت بهره گيري كرده اند. اين افراد پس از به
قدرت رسيدن و به كرسي نشاندن انديشه هايشان به ناگهان هر آنچه را كه بدان
باور داشتند و مردم را به آن قانع كرده بودند را فراموش ميكنند و به
انحصارگراني تبديل ميشوند كه تنها و تنها به امتيازات كسب شده خود و
خانواده خود مي انديشند و لاغير.
در اينجا
براستي حساب استثنا را از قاعده بايد جدا كرد. چه من در پي شكل
دادن به اين انديشه و امر هستم كه خود وجود حزب هست كه چنين رفتار ناپسندي
را در افراد موجب ميشود و همه سازوكارهاي ماندن در هرم قدرت و فريب
ديگران را در خود بوجود ميآورد. و نه لزوماً خصلت افراد.
اعضاي تصميم
گيرنده و در راس هرم قدرت, همزمان مخالفين خود را به بهانه تخطي از انديشه
هايي كه خود ديگر بدانها اعتقادي ندارند محاكمه و تنبيه ميكنند. اين
خاصيت قدرت سازمان يافته است. اين روند, اين پديده به طور طبيعي مانع از
ورود ديگران به هرم قدرت ميشود. اعضاي جامعه به صورت طبيعي در مقابل چنين
پديده اي قد
علم ميكنند و يا با سازمان دادن حزبي ديگر قدرت را از سردمداران حزب در
حاكميت ميربايند و خود همان خواهند شد كه ديگران شدند و اين سير سيري است
زنجيره وار و بدون وقفه.
در حالتي كه
بسيار هم معمول هست, دو حزب در كش و قوسي و در جنگي زرگرانه قدرت را به
يكديگر محول ميكنند و نمايندگي و سياست را به امري تجاري و نان و آب دار
تبديل ميسازند و اينگونه زمينه هاي مشاركت سياسي ديگران را سد ميسازند.
اين شيوه شكل
گيري و به قدرت رسيدن احزاب را در همه جهان شاهد بوده ايم و روشن است كه كش
و قوس هاي حزبي و جناحي در ارتباط با پذيرش و يا رد هر طرح اقتصادي,
اجتماعي و يا فرهنگي فقط و فقط در ارتباط با حقظ منافع حزبي معنا پيدا
ميكند و نه بر مبناي سودمند بودن و يا زيانمند بودن طرح براي كل جامعه.
در اين ارتباط
ديگر چندان مهم نيست كه طرح و برنامه تا چه اندازه براي كشور سودمند هست.
مهم آنست كه طرح از سوي حزب مخالف ارائه شده است و اعضاي حزب رقيب بايد با
آن مخالفت كنند, كه بسته به مهارت اين حزب در سخنوري و شدت و دامنه نفوذ
شخصي و گروهي اعضاي حزب, طرح رد خواهد شد و هرگز روي عمل را به خود
نخواهد ديد و البته باالعكس آنهم صادق است. طبيعتاً از اين رهگذر زيانهاي
بي حد و گاه جبران ناپذيري به روند توسعه يك كشور و جامعه وارد ميشود.
در جوامع ضعيف
احزاب صد چندان آسيب پذيرترند. پيش از هر چيز افراد بومي با سازمان دادن
احزاب بدنه و پيكره اي از انسانها را آماده ميسازند كه به شكل و به عنوان
ارتشي مطيع و فرمان بردار عمل خواهد كرد. كوچكترين مخالفتي به شدت سركوب
ميشود. فساد و رشوه به امري عادي در احراز مقام و امتياز تبديل خواهد شد و
در نهايت نفوذ بيگانگان به چنين حزب و دسته اي بسيار آسان خواهد شد.
خوشبختانه
ساختار دولت ما را وجود احزاب شكل نداده اند. اگر چه وجود جناح ها و دسته
ها و گروههاي اعلام نشده اينجا و آنجا خود را نمايان ميسازند ولي ميتوان
اميدوار بود كه ما خواهيم توانست ساختاري نوين را به عنوان دولت ناظر شكل
دهيم و مطمئن باشيم كه به گزينه اي براي ساير كشورها نيز مبدل خواهد شد.
روزنامه
اطلاعات بين المللي مورخه بيست هشتم آذر ماه هشتاد در خبري اعلام كرد كه
احمد صفايي فر مدير كل پارلماني دولت با اعلام اينكه اصلاحيه
قانون انتخابات در هيات دولت مطرح و براي تصويب در اختيار مجلس شوراي
اسلامي قرار خواهد گرفت, اظهار اميدواري كرده است كه تصويب اين اصلاحيه بخش
عظيمي از مسائل بين مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان را حل خواهد
كرد. وي بخش عمده اين ابهامات را مربوط به
نظارت شوراي نگهبان دانسته است.
اصل نود و نهم قانون اساسي وظيفه شوراي نگهبان را چنين بيان كرده است:
" شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري, رياست جمهوري, مجلس
شوراي اسلامي و مراجعه به آراي عمومي و همه پرسي را بر عهده دارد. (قانون
اساسي جمهوري اسلامي ايران)
"ابهامات قانون فعلي انتخابات كه بخش عمده از مشكلات و اختلافات ميان
مجريان قانون را سبب شده است" ناشي از تعبيراتي است كه ميتوان از اين اصل
قانون اساسي داشت.
حقيقت اينست كه اگر مردم شعور و آگاهي لازم را براي انتخاب
و پشتيباني از نظامي چون جمهوري اسلامي را داشته باشند كه دارند, آگاهي و
شناخت لازم براي انتخاب و فرستادن نمايندگان خود به مجلس شوراي اسلامي را
هم بدون هرگونه واسطه اي دارا هستند. هر آنكه اين حقيقت و شناخت را مورد
پرسش قرار دهد خود بخود صلاحيت سخن گفتن از سوي مردم را از دست ميدهد. بايد
به اين امر توجه جدي داشت كه كشور ما به تماميت خود در معرض خطرات گوناگوني
است. دلسوزان كشور و نظام طبيعتاً در راستاي مصون نگه داشتن كشور از خطرات
احتمالي در تلاشند كه افرادي بسيار لايق را از طريق غربال كردن و
عبور دادن از صافيهاي شوراي نگهبان در راس امور قرار دهند كه باور و نيتي
است ستودني و قابل تقدير. اما نيت و باور تنها بدون داشتن سازوكاري مناسب
كافي نيست. ما نيازمند
سازوكاري
هستيم كه به راستي ظرفيت و توان ممانعت از ورود افراد نالايق را به هرم
تصميم گيري و در راس امور قرار گرفتن آنها را براي مدتي مديد و طولاني در
هر شرايطي داشته باشد. در اين ارتباط ميدانيم كه حزب و كاركردهاي
حزبي به علل گوناگون نتوانسته است نقش قابل ملاحظه و راهگشايي را در اداره
امور كشور و يا در به چالش كشانيدن بحثها, تصميمات و عملكردهاي دولت
ايفا نمايد. درگيريها و كش و قوس هاي جناحي موجود نه به خاطر بي صلاحيتي
نمايندگان كه به علت طي نشدن روندي لازم و نبود سازوكاري مناسب نمايندگي
شكل گرفته و ميرود كه زيانهاي جبران
ناپذيري
را به امنيت ملي كشور وارد آورد, كه اين خود گواهي است به نياز شديد ما
براي ايجاد و شكل دادن به
دولتي ناظر
كه بتواند آزادانه و بدون هرگونه دغدغه خاطري بحثها, طرحها
و تصميمات نمايندگان مجلس و دولت را به چالشي جدي و غير جناحي بكشاند و
همزمان قابليت و ظرفيت زدودن نگراني همه ما را در مورد ورود افراد نالايق
به جايگاههاي تصميم گيري, يك بار براي هميشه, دارا باشد.
براي اين منظور طرح زير را پيشنهاد ميكنم:
-
- هر
شهروند بدون هرگونه محدوديتي, با توجه به اصول قانون اساسي,
بتواند با ارائه برنامه اي براي حوزه انتخابيه اش كه بر
اساس
نيازهاي آن حوزه و برنامه هاي درازمدت, ميان مدت و كوتاه مدت
دولت تنظيم شده باشد
(
تشخيص اين امر هم به خود راي دهندگان واگذار ميشود كه با راي خود چنين
برنامه هايي را رد و يا مورد تاييد قرار ميدهند)
درانتخابات شركت كند.
-
-از ميان
شركت كنندگان دو نفري كه بالاترين تعداد آرا را به خود اختصاص داده اند
به مجلس شوراي اسلامي راه يابند.
-
-مجموعه
نفرات دوم, نمايندگان ناظر مجلس را شكل دهند.
-
-نمايندگان ناظر, وزرا و هياتهاي ناظر را از ميان خود به عنوان دولت ناظر
به مدت دو سال انتخاب كنند.
-
-وظيفه
دولت ناظر , به چالش كشيدن همه تصميمات و عملكردهاي دولت خواهد
بود.
در اين ارتباط وظيفه
شوراي نگهبان؛
-
-نظارت بر
اجراي انتخابات خواهد بود و نه اعمال نظر و تاييد و يا رد نمايندگان مردم.
-
-ارجاع
نماينده و يا نمايندگان به حوزه انتخابيه در
صورتيكه
پس از راه يافتن به مجلس
از
عمل و تلاش در راستاي تحقق برنامه هاي خود سر باز زنند.
طبيعتاً طرح "دولت
ناظر"
مستلزم تغييراتي در قوانين انتخابات خواهد بود.
در راستاي ايجاد چنين سازوكاري بايد توجه كنيم كه مردم سالاري ابزار
حاكميت سياسي اقليت بر اكثريت است كه به منظور و بر پايه "حفظ" حقوق
اجتماعي اكثريت راي دهندگان, ترسيم شده از سوي اقليت بر مبناي درك و شناخت
اكثريت از زيستي مطلوب, شكل ميگيرد. شركت كامل و همه جانبه بزرگسالان جامعه
در اداره امور زندگي اجتماعي خود, بسته به درجه اي از بلوغ, رشد, و
شناخت آنان در عرصه هاي گوناگوني است كه تبلورش در نهادهاي سياسي, اجتماعي,
اقتصادي و فرهنگي جامعه قابل مشاهده است. دستيابي به كيفيتي نسبتاً عالي در
اين راستا, خود عميقاً ريشه در ميزان بغرنجي و تكامل آگاهي, دانش, فن,
ادبيات, هنر, سازمان, سازمان يابي و سازمان يافتگي اعضاي جامعه دارد.
و السلام
منوچهر رضاوندي 27بهمن
ماه 1380

چه
بايد كرد؟
چه
بايد كرد،
چگونه بايد
ايران زمين را از تجاوزات بيگانه به دور نگه داشت؟ پرسشي در ذهن, دغدغه و
بيمي در خاطر.
انگار چندان مهم نيست كه ما تا چه اندازه متمدن, صلح طلب و
خواهان آرامش هستيم. مهم آنست كه دشمن غير متمدن خود را تا دندان مسلح كرده
و جنگ ميطلبد و با قربان و صدقه هم نميتوان جلودارش شد. با زر و زور
توانسته هر آنكه را كه خواسته به خدمت در آورد. خدمتگزارانش هر آنچه را كه
لازمه عقب نگه داشتن ملتهاي منطقه است عمل كرده و دانش و پژوهش را به بند
كشانيده اند. به بهانه هاي واهي و گاه كودكانه فرزندان اين آب و خاك را پشت
درهاي بسته دانشگاه ها و مدارس عالي معطل نگه داشته اند. بي خردان و خشك
انديشان را در راس امور قرار داده اند. در يك كلام كارگزاران ريز و درشت
سياستهاي بيگانه همه اهرمهاي كليدي را در دست گرفته و آقا زاده هايشان در
ينگي دنيا جا خوش كرده اند.
چه بايد كرد؟
چگونه ميتوان سرزمين مقدسمان را از دست درازيهاي زياده خواهان به دور نگه
داريم؟ پرسشي در ذهن, دغدغه و بيمي
در
خاطر!
برنامه و برنامه ريزي كه كليد پيشرفت و توسعه پايدار است به بوته
فراموشي سپرده ميشود.در روزنامه ها سخني از آن به ميان نمي آيد و در عوض هر
از چند گاهي مشكلي ساختگي از طريق روزنامه ها به خورد مردم داده ميشود و
مردم هم دنبال نخود سياه هر چه بيشتر به سوي سياهي و بي دانشي روانه
ميشوند. درآمد سرانه؟! اصلاً حرفش را هم نزنيم بهتر است.كدام درآمد؟
اقتصاد تك محصولي نفت, نفتي كه بيست و پنج سال پيش با بشكه اي سي و پنج
دلار غارت ميشد امروز با كمتر از بيست دلار به رايگان تقديم ميگردد چه,
نيمچه پدرخوانده هاي شبكه شبه مافيايي و دبيرانشان هنوز يكه تاز
ميدان اند و وارثانشان سرب به ششهاي مردم سرازير ميكنند.كشاورزي را كه ديگر
هيچ! زماني آنچه كه در سرزمين ما كشت و برداشت ميشد نه تنها مردم خود ما را
كه ديگران را نيز بس بود و امروز به ديگران محتاجيم. صنايع ما در همه عرصه
ها هنوز عقب مانده است.
چه بايد كرد؟ چگونه تمدن ديرينمان را پاس داريم؟ هنوز پرسشي در ذهن, دغدغه
و بيمي در خاطر!
به درستي ابراز ميشود كه ما نه با دشمن هستيم و نه با دست پرورده دشمن, ما
خود هستيم و سرزمينمان ايران به گستردگي هميشگيش و
با انديشه هاي
خدائيش؛ اسلاميش, مسيحيش, زرتشتيش, يهودي و ديگرانش. ميبينيم نادانان و
كارگزاران سياستهاي بيگانه به جاي پشتيباني از چنين انديشه ايراني و پاكي
از فرصتهاي "طلايي" براي غلامي و حلقه به گوشي مجدد سخن بر زبان ميرانند.
انگار گوشهايشان را پنبه گذاشته اند و چشمانشان را بر حقيقت بسته اند.
امروزه سرزمينمان ايران با بيش از بيست و پنج هزار سال تاريخ پيشرفت و
تمدنش در معرض تهاجم قرار گرفته است. نه تنها در مدارس و دانشگاه هاي
اروپايي و آمريكايي بلكه به نوعي در مدارس خود ما هم به تاريخ واقعي كشور و
سرزمينمان بي توجهي ميشود. در سطح كشورهاي اروپايي و آمريكايي شاهديم كه
مشغول دوباره نويسي تاريخ هستند و حد المقدور از نام بردن تاريخ تمدن
سرزمين ما به عناوين مختلف سر باز زده ميشود. آنرا به تاريخ دوره ها
و مكانهاي جغرافيايي گوناگون ايران زمين كاهش ميدهند, خاورميانه, بين
النهرين, آسياي ميانه و.......... همه دستآوردهاي علمي, فلسفي, هنري
و ادبي ما مورد تحريف و تهاجم قرار ميگيرد. هر از چند گاهي اسكندر دروغين
را علم كرده و در تحقير و تحريف تاريخ تمدن ما ميكوشند و نيشي ديگر را بر
پيكر تاريخ تمدن پوياي ما ايرانيان وارد ميسازند. درد و دريغا كه در
كشورمان هم هستند بيسواداني بي مقدار كه خواسته و ناخواسته به چنين روندي
ياري ميرسانند.
چه بايد كرد؟ چگونه بايد قلمرو ايران را از تجاوزات بيگانه در همه عرصه هاي
سياسي, اقتصادي, فرهنگي و اجتماعيش به دور نگه
داريم؟ چگونه
مردم پاك و صلح طلب اين سرزمين را در برابر اشغالگران و جنگ طلبان آدمخوار
مصون نگه داريم؟
اگر به آهنگ رشد امروزين بسنده كنيم و همچنان كند پيش رويم هرگز نخواهيم
توانست با شتاب حيرت آوري كه در جهان در جريان
است
مقابله نمائيم. امروز, آري همين امروز همه آنچه را كه در توان داريم بايد
به كار گيريم تا همه كشورهاي فلات ايران را در اتحاديه اي سياسي اقتصادي
گرد هم آوريم و عملاً به كند كاريهاي گذشته در اين راستا نقطه پايان نهيم.
ميتوانيم و بايد بدون هرگونه اتلاف وقتي, همه جامعه را براي پيشرفتي سريع و
كاري آماده سازيم. سراسر حيات تلاش و كاري جامعه را بايد به نظمي ديگر در
آوريم. به نظمي كه اتلاف دم و لحظه اي هم ناممكن گردد. اين شدني است و
جزئيات چنين طرحي را بايد در غور و بررسي ژرف مورد تجزيه و تحليل همه جانبه
قرار دهيم. در كنار چنين طرحي همه وسايل آسايش و تندرستي افراد جامعه را
نيز بايد فراهم سازيم. همه زندانيان سياسي را آزاد ساخته و خويشاوند سالاري
اين مانع دست و پا گير را كنار نهيم. آنگاه و در جريان اين طرح همه شرايط
لازم براي اجراي كامل و هرچه زودتر برنامه "ايجاد شرايط فوق العاده" آماده
خواهد گشت كه پيش از اين در اين باره سخن بسيار گفته ام.
آيا
لحظه اي براي به هدر دادن در دست مانده است؟
منوچهر رضاوندي
بيست و نهم مهر ماه هشتاد